از غمش سر به در و مشت به دیوار زدم

از غمش سر به در و مشت به دیوار زدم
ناله از این دلِ وامانده ی تبدار زدم

گفت لطفا ببر از یاد ، من و خاطره ام  
در سکوتی که کشنده ست فقط زار زدم

جز وفاداری و عشق از چه مگر رنجیدی؟
در سوالات خودم طعنه به دلدار زدم

خوش به حالش که ندارد خبر از حال دلم
روی عکسش به  لبش بوسه به تکرار زدم

مثل آتش که به هیزم زده باشد امشب
دست بر فندک و آن پاکتِ سیگار زدم


ترانه تقوی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد