یادش بخیر آن روزها

یادش بخیر آن روزها
عصرها صدای چرخ خیاطی مادر
در حیاط دنج قدیمی خانه
قشنگ ترین آهنگی بود که
تا به حال در هیچ کافه امروزی نشنیده ام؛
انگار با تَرَک های پیشانی اَش
و شعرهای روی لبانش
پیراهنی از جنس عشق می دوخت
با گُل های آفتابگردان
برای روزهای پُر از خاطره
همیشه در چشمانش
دو استکان چای تازه دم و خوش رنگ
با طعم بابونه نقش می بست
ای کاش هرگز عطر آن غروب ها تمام نمی شد!

مرتضی سنجری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد