ناشناس آمده بودی ایکاش نا شناس میرفتی
شعرهای زیبایی گفته بودم با جناس میرفتی
گریه های مراهم شنیدی تودلت هم نسوخت
ازکانال دوستی آمده بودی باسپاس میرفتی
دستم به دامانت که اسیرنگاهت هم شده ام
نداشت قهرکردنت معنایی با قصاص میرفتی
تقدیر چنین بود که برگردی و معشوقم شوی
یک بوسه از لبانت میزدم و با کلاس میرفتی
شاعر نگشته ام که غزل از هوا و هوس کنم
آزاد گشته ام از قفس توهم باجلاس میرفتی
با جعفری چگونه بگویمت از فراق عشق خود
سرد است زمستان من توهم بالباس میرفتی
علی جعفری
گریه دارم تو بیا نرگس دل یاد کنم
بهرشیرین عجب روضه فرهاد کنم
گریه سودی نکندعاشق دلدار بسوز
خانه تنگ است بیابرتومن آباد کنم
گرجفاکاری معشوق بدیدم همه جا
آتش افروخت بسوزم که فریادکنم
بر سر عشق نشدتاج گوهر من بزنم
بلبلی گشته ام از یاد تو من دادکنم
بخشش آنستکه آیی ومرا شاد کنی
ورنه هر دوری ناشاد کجا شاد کنم
حکم باران بدهی یا ندهی درکارم
جوهرزلف تورابا غم عشق باد کنم
عاشقی باخته ام ازدل خودناشادم
قهر تو آینه را سوخت که آزاد کنم
آدمی مرد درین کوره مسگر تو بیا
صبر یعقوب ببین چهره فولاد کنم
دل تمنای تو داردعطشی کرده دلم
جعفری نام تورا بردل خود نادکنم
علی جعفری
تا روز قیامت من توراهم فراموش نخواهم کرد
با عشق تو هیچ کسی راهم آغوش نخواهم کرد
یادت بیار آنچه را که گفته بودی در روز نخست
ثبت است درجریده خلقت پاروش نخواهم کرد
تغییرقسمت دست خدا نبود ودیگران هم کردند
از دیگران بپرس من تو رامخدوش نخواهم کرد
من عاشقت بودم و هستم به روح و جانم قسم
از خود گذشتم و من تورا بدکوش نخواهم کرد
آنجا که مریض گشتی ومن هم گرفتاریار سخت
بعد از تومن چهاکشیده ام منقوش نخواهم کرد
ابریشم هستی و طلا راهم پیچیده ام به عشق
آن رانگه داشته ام وهرگز تن پوش نخواهم کرد
باغیکه جعفری در آن خفت وهرگز بیدار نگشت
باران بودو اشکهای بنفشه را گوش نخواهم کرد
علی جعفری
سازندگان شعر و غزل هم برایندگان عالمند
ماراحقیقتی است که آنها نوازندگان عالمند
تغییر اوزان و عروض و قافیه هم بجاست
گویا که من شنیده ام آنها فرایندگان عالمند
شکسپیر ودانته و سعدی و حافظ و مولوی
فردوسی ابوالعلاوشهریار سرایندگان عالمند
خیام وگنجوی وفضولی وایملی دیکینسون
پروینووحشی وجامی هم نمایندگان عالمند
سیری بکهکشان نمودمودرفضل وادب ببین
منصورحلاج ونسیمی هم ربایندگان عالمند
ازچین وماچین همگذشتم وبودا کنفسیوس
در رتبه ی عالم هستند و در آیندگان عالمند
ای جعفری تو هم چه مینویسی در تخیلات
خود در کجا قرار گرفته ای پرایندگان عالمند
علی جعفری
بیا که به دور قمر من شبانه دار میچرخم
زمین سهل است و منکرانه دار میچرخم
بیا که مشتری شده ام به دور خورشیدت
بجاست که بدانی من ترانه دار میچرخم
بیا که نسیم بهاری زنده کردست جانم را
برای تسلی روحت من جوانه دارمیچرخم
بیاکه سیرسماکرده ام سپیده ام اینجاست
بجای اسم اعظم خدا نشانه دار میچرخم
بیاکه صبر ایوب و یعقوبم تمام شده است
برای دیدن رویت من ستاره دار میچرخم
بیاکه بندکفش تو را من بسته ام درخوابم
ستاره ای درخشیدم وخزانه دار میچرخم
بسی بعقل خودم گمان کرده بودم ببهشت
میروم نشدجعفری منهم بهانه دار میچرخم
علی جعفری