-
می خواهم بنویسم و از خود عبور کنم
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:25
می خواهم بنویسم و از خود عبور کنم می خواهم ناگفته هایم در دلم بماند تا مبادا عادت شود دوست داشتنم برای تو شاید از کوچه ی احساس دلم برایت گلی بچینم وروی طاقچه ی دلتنگی بگذارم اما می دانم بعدا پشیمان خواهم شد هر بار آن گل خشک و پژمرده را نگاه می کنم دوستت دارم گفتنم به تو به مسلخ کشاندن غرورم است از انست که برای تو...
-
کار بیگاری درماندگی
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:23
کار بیگاری درماندگی طعنه شرمساری. و زنبوری که از حال رفته بود و مورچگانی که او را بر دوش میکشیدند. حامد غیاثپور
-
چون شمع بسوختنم در آتش ناز
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:20
چون شمع بسوختنم در آتش ناز پروانه با شعله من در راز و نیاز کس نیامد شبی به من همراز شود تا سِرّ سوختن فاش کنم با سوز وگدار عبدالمجید پرهیز کار
-
نمی دانم!شاید بارها کوه به کوه نرسید و آدم به آدم رسید
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:19
نمی دانم!شاید بارها کوه به کوه نرسید و آدم به آدم رسید شاید بارها کسانی از اسب افتادند اما از نسل نیوفتادند شاید بارها باد آورده را باد برد اما از این مطمئنم که هزاران بار سرِ بی گناه هم تا پای دار رفت هم بالای دار... امیرحسن جمالی
-
یادش بخیر
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:18
-
آشفته و در هم تنیده اند
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:18
آشفته و در هم تنیده اند گره هایی با چشمانی آبی و انگشتانی که دم نوشی از لاشه ی نخ نما به دندان دارند تو را می شود لا به لای پارگی/ پیراهن تابستانی دید فروغ گودرزی
-
بجویم معرفت؛ دارد دو خصلت!
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:15
بجویم معرفت؛ دارد دو خصلت! که برنا میکند هم پیر کسوت کجا نارس دهد شیرین؟ به طوری که هر دو را درآمیزد به کثرت مهدی جیبا
-
هرچند که از "نو" ندارد نشانی،
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:14
هرچند که از "نو" ندارد نشانی، این روزترین شب که "نوروز" نهادند. هرچند که نزدیکترین خاطرهی دور، همین دی بود که بگذشت. من دانم و تو دانی و او داند که زنجیرِ رهایی، بر گردنِ مظلومترین آدمکِ شهرِ دروغ است. یا حضرت داور! تابی که نمانده، از پا که فتاده است و بر تاب نشسته، در هیچترین جا، و چرخیده و...
-
حقیقت را میدانیم
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:13
حقیقت را میدانیم حقیقتی تلخ و مرموز از مغزهای متروک در سکوت و ناگفته هایمان جاریست عمق فاجعه بالاست جهانی اشک جهانی لبخند جهانی آزاد در سیطره برداشت آزاد اعتراف میکنیم باختیم باید به پیراهن شب سنجاق کرد لبخند ژوکوند وقاب گرفت انگشت صلیب شده بر لب (هیس) عباس سهامی بوشهری
-
خانه های سیاه و سفید...
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:11
خانه های سیاه و سفید... تعقیب کردن های تو در پی حرکت من، در تیررس نگاه شاهی بودن می تواند قلب ملکه را از پا دربیاورد.. شیما اسلام پناه
-
ناشناس آمده بودی ایکاش نا شناس میرفتی
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:28
ناشناس آمده بودی ایکاش نا شناس میرفتی شعرهای زیبایی گفته بودم با جناس میرفتی گریه های مراهم شنیدی تودلت هم نسوخت ازکانال دوستی آمده بودی باسپاس میرفتی دستم به دامانت که اسیرنگاهت هم شده ام نداشت قهرکردنت معنایی با قصاص میرفتی تقدیر چنین بود که برگردی و معشوقم شوی یک بوسه از لبانت میزدم و با کلاس میرفتی شاعر نگشته ام...
-
بهار
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:27
-
تو را دوست دارم چو بوی بهار!
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:26
تو را دوست دارم چو بوی بهار! چو عطر پر از عشق یک لالهزار! همانند یک قصّه در کودکی! همانند بازی و جیغ و هوار! تو را دوست دارم شبیه شراب! شرابی به طعم و به رنگ انار! شبیه غزلهای شیخ اجل! همانند یک شعر از شهریار! اگر مادری بچهاش دوست دارد یکی تو را دوست دارد بشر صد هزار! فرشید ربانی
-
همچنان در حزن میماند دل بیکار ما
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:23
همچنان در حزن میماند دل بیکار ما یک شود حل یک دگر آید به حال زار ما نیست در کیفیت افکار نوری پیشرو همچنان میل بقا و این تن ناچار ما سنجههای دیگری باید سوای صبح و شب بس که در رنج است خاطر زین همه تکرار ما در تماشای جهان بودیم هر وقتی مدام گر که شوقی بود مردم را به هر دیدار ما شاخهای در جنبش از برخورد با موج نسیم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:21
-
در شب بارانی، پسرکی دوید،
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:20
در شب بارانی، پسرکی دوید، به عمق تاریکی، پا برهنه رسید. چون شهابی، درخشید و سوخت، به سوی روزنهای، که تابیدش نور. تاریکی، چادر سیاهش انداخت، ولی او، چو شمعی، راهش ساخت. پسرک دوید، چو رودی خسته، ولی مصمم، به سوی هدفش رفته. در سیاهی شب، که آسمان گریست، پسرکی شجاع، به تاریکی نگریست. چون شبحی در باد، در پیچ و تاب رویا، به...
-
هرطرف جیع و نعره ای .ویلان
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:18
هرطرف جیع و نعره ای .ویلان کوچه ی ازدحام، ترسیده کفشهایی دویده و خسته سربهای خشاب نادیده همهمه ، هم که دور ،هم نزدیک لگد سرب داغ، بر باروت آسمان از گلوله ها ، زخمی آخِ فریاد در گلو مسکوت مشتها واضح و گره کرده سایه هایی نهان تاریکی جیغ فلفل، به دانه دانه ی اشک حکم برخورد سخت فیزیکی خط دودی ز دور ناپیدا جست و تا انتهای...
-
دانم که از این پرده گذر خواهم کرد
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:17
دانم که از این پرده گذر خواهم کرد از وحشتِ این قصّه سفر خواهم کرد کابوسِ شب و خوابِ پریشانی را .... با بوسه یِ خورشید سحر خواهم کرد بهنام زمردپور
-
کاش یکی بود ز تعاریف عشق تاکید
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:16
کاش یکی بود ز تعاریف عشق تاکید به تعجیل زمان بر وعدۀ دیدار داشت امیرعلی مهدی پور
-
یک قوطی کبریت،
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:15
یک قوطی کبریت، از دستم لغزید، به لابلای زخم ها، در شکاف دیوارهای کهنه فرو رفت. روشنایی جوشید، آمد از درون چاه آب، که در گوشه حیاط خفته بود. سطل آب درون چاه خزید، سنگ سخت را برید، رنج را کشید، فردا را به گل سرخ بخشید و گفت: زندگی فقط زنده ماندن نیست، زندگی نه سایه است، نه زنجیر است، تکرار نیست. اگر شب چراغها را خاموش...
-
سنگ غیر از به در بسته نیایه چه کُنُم
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:51
سنگ غیر از به در بسته نیایه چه کُنُم خو به چشمای موی خسته نیایه چه کنم لب دریا غم لیلا هرم شرجی هوا غصه جز در دل اشکسته نیایه چه کنم همچو ماهی که به گرگور بیفتد بی فکر تُو خورد دور خودش رسته نیایه چه کنم ناخدا دست بجنبان دل و دینم ، هی وای مرکب عشق که آهسته نیایه چه کنم شده بی تاب دلم تا که ببینم رخ او خبرش هفته ی تا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:50
-
در لطافت زیست
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:47
در لطافت زیست لقمه ای عشق است خنکای فرح بخش تماشایت ای سر گله ی آهوان بیا سماع کنیم که گویی در دلم پیچکی شده ای و بر آستانت پلنگی که منم به چنگم زهر میریزم از جهل مشتاق سماعم بیا سماع کنیم که در ملکوت گرگی نیست که زوزه بر منظره ی ساحل تو کشد و بین دو چراغ یکی روشن بماند و من مستی خامش دهان باز کن ای ذات که در آوای...
-
من و نایِ نی و باران، شکوهِ مهرِ بیپایان
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:47
من و نایِ نی و باران، شکوهِ مهرِ بیپایان صفایِ شعرِ نیما و حضورِ دلبرِ جانان رها کن رسمِ دنیا را، مگیر از عاشقان لبخند بنوش از ساغر هستی، برو در باغ و هر بستان بهار و سبزه و باران، به شادی میدهد فرمان بیا با ما بزن جامی، که غم دیگر ندارد جان بهار آمد، نسیم آورد، همراهش عطرِ روی یار شکوفا شد همه گلها، شکفته عشق...
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:46
-
از عشق ترسیدی و...
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:45
از عشق ترسیدی و... مثل پاییز طوفان رو بغل کردی!... دیدم اشکات... حتی... دل طوفان رو هم به رحم نیاورد دکتر محمد کیا
-
نسیم سحرگه، یادِ گذشته میآورد،
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:45
نسیم سحرگه، یادِ گذشته میآورد، به یادِ جوانی، غصه در دل میکارد. گلِ رویِ گلشن، پژمرده و افسرده شد، زمانه، به هر کس، ظلم و ستم میبارد. چو آبِ روان، عمرِ ما میگذرد بیرحم، به هر جا که بنگرم، غم و ماتم میبارد. دلم میرود از این گذرِ بیامانِ روزگار، که هر لحظه از عمرم، به تاریکی میگراید. به یادِ رفیقان، اشک در دیده...
-
الفبای زندگی ، جز مهر ودوستی که نیست
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:44
الفبای زندگی ، جز مهر ودوستی که نیست عاشق در زندگی ،جز عشق ومستی که نیست گر خواهی الفبای زندگی، دوستی بکن جز عاشق ومعشوق برجهان،حقی که نیست عُمر ماچو! برق وباد، درزندگی میگذرد کاش بی غم باشیم،غم جُزکاستی که نیست غم مخور ای آدم ،بهر دنیایِ دوروز روزی از آنِ تو،هر روز راعیدی که نیست؟ هرکی آمد، بر این دنیایِ امروزِ ما...
-
نفسم می گیرد از ساعات فراق
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:43
نفسم می گیرد از ساعات فراق تنگ می شد دل در سرای مسجون نفس آشفته ام می سازد تنگی دل چشمانم می جوشد در آشفتگی و دیده جاری می سازد اشک را اشکی که اکسیر فراق است و شاید شیره تنه ی رنجور روح چه می داند بی دل از دلداده از تبلور روح در اشک در اشک را چه تعبیر جز دمع روح که اشک جوهر روح رنجور الهه رزاز مشهدی
-
ز تـو بـاشد خـدایـا هـر فضائل
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:42
ز تـو بـاشد خـدایـا هـر فضائل فــراوان بهــره ام ده از نـوافـل تـویـی صاحب کـرم، اکرام فرما تـو آگـاهـی ز مـن بهـرِ مسائل امورم را بـه خـود نـزدیـک فرما که اصرارت کنم یارب چو سائل سلیمان ابوالقاسمی