واژه ها

واژه ها

فقط پرحرفی می کنند

باید از بوسه ها آموخت

که بی اتلاف وقت در یک نفس

تمام گفتهُ ناگفته ها را

در دهان عشق می ریزند

حرف هائی که به واژه بدل نمی شوند

و عشق را به وجد می آورند


پرویز صادقی

تو آفتابیُ من

تو آفتابیُ من

برفی که دلش

برایت آب می شود


پرویز صادقی

مرا در گوشه ای از دفتر خاطراتت

مرا

در گوشه ای از دفتر خاطراتت

دفن کن

بالای سرم بنویس:

من در تو مرده ام

پرویز صادقی

درین حس غریب بی توئی

درین حس غریب بی توئی

به درخت خشکیده ای می مانم

که با تن پوشی از جوانه های عقیم

سال هاست کوچ کرده از تن اش باران


پرویز صادقی

خیالت

خیالت

وفادارترینِ یاران عشق ست

که از کنارم جم نمی خورد

پرویز صادقی