خورشید من !

خورشید من !

در نور تو

سایه ها می می میرند

و رؤیاهای من رنگ می گیرند

تو می وزیُ من در عشق

گلبرگ به گلبرگ گشوده می شوم

آن سان که بهار

به گل های سرخ می گوید

باز شوند

خانه ام آغوش توست

سرشار از ترانهٔ قلبت

این سیلاب های گلُ ریحان

که هوای زمین را

جا به جا می کنند

و در گلوی زندگی

جان می ریزند

و من تو را

با احساس عاشقانه ای که

هر گز

خاموشی نمی پذیرد

در هر لحظه از همیشه

دوست خواهم داشت


پرویز صادقی

دوری ات

دوری ات

رنجی ست که بهار

در وداع با گل هایش می کشد

عبور آفتاب از خواب پروانه ها !


پرویز صادقی

تو را در کدام عاشقانه بنشانم

تو را

در کدام عاشقانه بنشانم

که عشق سزاوار تو باشد ؟!

وقتی

تصویر گل سرخ بر دیوار

در هوایت گل می کند

و ماه برای تماشایت

یکباره کامل می شود

محبوبم !

واژه ها به آسانی نمی آیند !

پرویز صادقی

احساس عاشقانه



تشنه ای ست که

تنها آب سیرابش می کند

و تو

همان آبی برای من

پرویز صادقی

از تو می نویسمُ

از تو می نویسمُ
       
واژه ها در عطر تو می رقصند
              
الفبای عشق تو
           
سیُ دو پروانه ست

پرویز صادقی