سنبل آبی اگرچه دلرباست

سنبل آبی اگرچه دلرباست
قاتل ما و من و او و شماست

ریشه‌هایش می‌دود بر روی آب
تا به خود آیی شوی خانه خراب

می‌بری آن را به شَهرت بهر سوغات و فروش
کی عجب باشد ز مردم داد و فریاد و خروش


بشنو از من ای عزیز هم وطن
ریشه‌اش برکن ز ایران کهن

این گل زیبا ندارد منفعت از بهرمان
زانکه آلوده کند هم خانه و هم شهرمان

فروغ قاسمی

تفکر تو را بهترین گوهر است

تفکر تو را بهترین گوهر است
به بن‌بست دنیا برایت در است

منم عاشق عاشقانی که عشق
همه عمرشان سرور و رهبر است

نخواهم زر و زور و مال و منال
که از معرفت پر نگین پیکر است


به هرجا به هر سو به هر صحبتی
چو عارف چو دنیا همیشه سر است

فروغ قاسمی

زندگی شهد است و شیرین همچو جانی

زندگی شهد است و شیرین همچو جانی
این زمان قدرش بدان تا می‌توانی

گر رود از دست تو کی دیگر آید
بار علمت کن فزون اندر جوانی


فروغ قاسمی

من نیم آدم که یک پروانه‌ام

من نیم آدم که یک پروانه‌ام
با گل یادش معطر خانه‌ام

همچنان برفی شوم آب روان
ذره ذره برکشم تا آسمان

دل از این دنیای خاکی برکنم
بوسه بر خورشید رویش می‌زنم

می‌روم با مهر او تا کهکشان
تا دیار عاشقان بی‌نشان

می‌روم تا نقره گون مهتاب دور
می رسم جمله به شهر عشق و نور


فروغ قاسمی

خداوندا دل ما را تو کن شاد

خداوندا دل ما را تو کن شاد
ز بند هر غمی کن تو آزاد

تو دریایی ز رحمت بارالها
ز ما غرق گناهان هم بکن یاد


فروغ قاسمی