نیاز تو را به قربانی کردن
در قربانگاه شناختم
و مقدس شدم
چرا که خون
عشق را از نفرت پاک می کند.
جواد واردی
خورده بودم قسم ای یار که برمیگردم
باش تا لحظهی دیدار، که برمیگردم
رفتم و چشمِ تو خشکید به در، محبوبم
خاجِ بیمعرفتی کرده کنون مصلوبم
امشب این عابرِ، گمکرده رَهِ، زنده به گور
با خودش عهدِ فرامُش شده را کرد مُرور
یادش افتاد که تو چشم به راهش هستی
که هنوز از (بلهی) روزِ اَلَستَش مستی
یادش افتاد اگر حُرمتِ پیمان بشکست
بر وفاداریِ تو گَرد و غباری ننشست
هر زمان زندگیَش رنگِ پریشانی دید
شِکوِهاش شکلِ تمنّا شد و دورَت چرخید
بعدِ بیرون شدن از چاهِ مصیبت امّا
رفت از خاطرِ او، عطرِ دلانگیزِ شما
دستِ نسیان کفنش کرد و فراموشش شد
دخترِ زشتِ هوس، باز همآغوشش شد
فارغ از مرگِ زمان قصرِ اَمَل را میساخت
پادشاهی که به پتیارهی دنیا دل باخت
خسته شد بسکه از اِهمال سرش خورد به سنگ
جانش از دستِ خودش آمده اینبار به تنگ
کولهبارَش شده آکنده از انواعِ گناه
شده کارش همه شب تا به سحر حسرت و آه
حال در آتشِ شرمی که خود افروخته است
چشمِ امّید به بخشندگیَت دوخته است
آه، این آتش اگر میکُنَدَم خاکستر
حاصلش کاش شود زایشِ ققنوسِ دگر
حمید گیوه چیان
چراغ خانهی شبهای سرد ظلمانی
امید روشن شبهای سخت توفانی
قرار قلب تپنده نشاط دیده و دل
صفای روح مسیحای شام پایانی
نگار تابلوی مینُویّ فرشچیان
شکوه چامهی نابِ بدیل خاقانی
غرور ملی سنگهای پرسپولیس
حیات ایزدی نقشهای ساسانی
فضای معنوی مثنوی مولانا
هوای تازه تر از بامداد تهرانی
طهارت دل مومن به ساحت شب قدر
نوای حُزنِ اذان در غروب بارانی
تمام شور و نشاط تمام شادیها
تمام خوش دلیِ خندههای طولانی
بساط چای سفر در هوای واحهی سبز
توقف اتوبوس روبروی سوهانی
سپهر روشن معماری متین و ظریف
ضریب امنیت سازههای سیمانی
غرور ملی پیر و جوان میهن از
نصاب گردش سانتریفیوژ ایرانی
نصیب گوش ز آوای خسرو آواز
نشاط روح از آوازهای عرفانی
خدا کند که ببینیم عزت ایران
فقط نه ایران بلکه جهان انسانی
به روح پاک عزیزان درگذشته درود
نصیب جان شما نفحه های رحمانی.
غلامحسین درویشی
پیش از این هم به تو گفتم که جهان زیبا نیست
گفته بودم تهِ تنهایی ما پیدا نیست
دشت دلگیر زمین خانهٔ محرومان است
آسمانِ قفسش جای کبوترها نیست
سینهای دارم و یک دل که به دریا بزنم
گشتهام کلِ زمین را اثر از دریا نیست
این تماشاگه اسرارِ تهی در پیِ هیچ
به وجود آمده و هیچ در این دنیا نیست
آی آنها که به دنبال سعادت هستید
بروید از درِ این خانه کسی اینجا نیست
ناخدا کشتیِ خود را به دل آب سپرد
تا بگوید که خدا در همه جا با ما نیست
مریم جلالوند