-
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی
سهشنبه 30 دی 1404 13:03
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی زمانی که آدم چای را با خنده حوا شیرین می کرد. "احسان پرسا"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 دی 1404 13:03
-
بتهایم را می شکنم
سهشنبه 30 دی 1404 13:02
بتهایم را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که تو از آن می گذری برای شنیدن ساز و سرود من. "احمد شاملو"
-
دل کندن جسارت می خواهد
سهشنبه 30 دی 1404 13:01
دل کندن جسارت می خواهد و ماندن در دوراهیِ تردید فقط هراس را از آشیانه ی امیدهایمان بال و پر خواهد داد . # مطهره احمدی
-
نه از کلاغ می ترسم
سهشنبه 30 دی 1404 12:58
نه از کلاغ می ترسم نه از پاسبان تمام کوچه های دنیا را بن بست می کنم وقتی که دل م برایت تنگ می شود ! "نسرین بهجتی"
-
تنها نگران این بودم؛
سهشنبه 30 دی 1404 12:57
تنها نگران این بودم؛ که به جستجوی تو در دورترین کوچه ی دنیا به خانه ات برسم و تو به جستجویم رفته باشی ! چه غمبار وقتی نمی دانی گم کرده ای یا گم شده ای ...! | معین دهاز |
-
تمام مردان این شهر شاعرند !
سهشنبه 30 دی 1404 12:57
تمام مردان این شهر شاعرند ! باور کن !! حالا یکی شعر می نویسد ، یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند ، یکی از سر کار زنگ می زند ، و یکی هم لابلای خرید های روزانه یک کرم مرطوب کننده دست می خرد ! تمام مردان این شهر شاعرند ، و می دانند زیباترین شعری که تاکنون یک مرد سروده است ، خنده یک زن است ... | مرتضی شالی |
-
عشق خیالی
سهشنبه 30 دی 1404 12:55
عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا ... شوخی بود ! ... ... حالا . . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است
-
چه میشود کرد
سهشنبه 30 دی 1404 12:54
چه میشود کرد دنیا همین خرابه بود که به ما دادند و ما به دست خود خرابترش کردیم با هم نساختیم هر یک خانه ای بنا کردیم با دیوارها و دری که پشت شان پنهان شدیم و هرگاه دلتنگ میشدیم در را باز میکردیم به امیدِ دیدار با دیوارِ روبهرو... شهاب مقربین
-
کسی در خواهد زد
سهشنبه 30 دی 1404 12:53
کسی در خواهد زد و خواهد آمد که چشمـان تو را خواهد داشت و همـان حرف تو را خواهد زد ولی من او را نخواهم شناخت .. { بیژن جلالی }
-
من دنیای واقعی را دوست دارم
دوشنبه 29 دی 1404 12:57
من دنیای واقعی را دوست دارم زیستن در ناممکنها بیهوده و غمانگیز است نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت نمیشود از عکس درختان میوه چید ب ر کههای رویا، پرندگان را سیراب نمیکنند مرا ببخش فراموشت کردم نمیتوانستم به دیواری در دوردستها تکیه کنم ! | رسول یونان |
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 دی 1404 12:56
-
انسان آن چه که فکر می کند، نیست
دوشنبه 29 دی 1404 12:56
انسان آن چه که فکر می کند، نیست آن چیزی ست که پنهان می کند . | آندره مارلو |
-
بهش گفتم وقتی باهات آشنا شدم
دوشنبه 29 دی 1404 12:54
بهش گفتم وقتی باهات آشنا شدم اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم ! مثلا یه بار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله ' دلم میگیره ! قلبم میشکنه ! گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم میگیره ! یا اینکه اگه بهت بگم بیا همو ببینیم و بگی اون روز کار داری ناراحت میشم به نظرت تا الان چندبار این...
-
بهار گل نیست
دوشنبه 29 دی 1404 12:52
بهار گل نیست شکوفه نیست نه سبزه وُ نه سفرهی هفتسین. بهار تویی که هر سال تکرار میشوی تکراری اما، نه! " رضا کاظمی "
-
دیگر هیچ چیزی خودش نخواهد بود
دوشنبه 29 دی 1404 12:52
دیگر هیچ چیزی خودش نخواهد بود نه این آسمان ، آسمان نه درخت ، درخت نه دریا ، دریا این قلب هم دیگر نمیتواند قلب باشد که به تو بخشیده بودمش سیگار مردی دیگر را در آن خاموش کردهای ! | علیرضا راهب |
-
من از همهی آنچه نداشته ام، اشباع شده ام
دوشنبه 29 دی 1404 12:50
من از همهی آنچه نداشته ام، اشباع شده ام لبریز شده ام خسته شده ام همهی آنچه نیست، از من دارد سر میرود. آیا کسی حرف مرا میفهمد؟
-
خدایا
دوشنبه 29 دی 1404 12:49
خدایا منم هایم را نبین خودت میدانی اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک من_بی_تو_هیچم
-
باران می بارد
دوشنبه 29 دی 1404 12:48
-
کسی را "دوست بدار" که "دوستت دارد"
دوشنبه 29 دی 1404 12:44
کسی را "دوست بدار" که "دوستت دارد " حتی اگر غلام درگاهت باشد , ودست بکش از دوست داشتن کسی که "دوستت ندارد " حتی اگر سلطان قلبت باشد , فراموش نکن که "زمان " آدم وفادار را مشخص می کند نه " زبان "… " دکتر الهی قمشه ای "
-
به حرف ِ تو رسیده ام ،
یکشنبه 28 دی 1404 12:50
به حرف ِ تو رسیده ام ، به حروف نام تو ... باقی حرفها را برای چه اختراع کرده اند ؟ ! ترکیبشان جز دروغی برای ادامه ی زندگی نیست ! شمس لنگرودی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 دی 1404 12:49
-
زمستان از دستهایم گذشته
یکشنبه 28 دی 1404 12:48
زمستان از دستهایم گذشته به استخوانم رسیده بود و ها کردن آنها همان قدر گرمشان میکرد که دستهای آدم برفی را | شمیم شهابی |
-
اندوهت را ملامتی نیست،
یکشنبه 28 دی 1404 12:47
" حُزنکَ لا یُلام، أنا لو کنتُ حزنًا لتمنّیتُ أن أسکنَ صدرَک . " اندوهت را ملامتی نیست، من هم اگر اندوه بودم آرزو داشتم در سینهات بنشینم . | هبةهاجر |
-
به چه زبانی با تو سخن بگویم
یکشنبه 28 دی 1404 12:45
به چه زبانی با تو سخن بگویم با شعر با قصه های تاریخی با تصنیفهای کوچه و بازار تویی که چون آهوان می گریزی من دامی ندارم من خودم صید گیسوان تو گشته ام به هر زبانی می گویم تو نمی شنوی به در به دیوار به سنگ به آهن سوگند می خورم نام تو را در آسمان دیده ام به چشم به ابرو به لب به گیسو قسم ات می دهم پاسخی به گریه های من بده...
-
نه عادت بدی هستم
یکشنبه 28 دی 1404 12:43
نه عادت بدی هستم نه فعل حرامی نه گناه کبیره ای پس چرا می خواهی ترکم کنی ؟! ... " رضا کاظمی " .......................... .......................
-
اصلا عاشقانه نیست.
یکشنبه 28 دی 1404 12:42
تو چمدان باران این تصویر از پشت پنجره اصلا عاشقانه نیست . .. | آرش امینی |
-
در زمینی که ضمیرِ من و توست
یکشنبه 28 دی 1404 12:41
در زمینی که ضمیرِ من و توست از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار دانه هاییست که می افشانیم برگ و باریست که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد... "فریدون مشیری"
-
پرنـــده در صدای خوشش
یکشنبه 28 دی 1404 12:40
پرنـــده در صدای خوشش رنج و درد و ماتـــم نیست پرنده اهلِ شِکــوه و اهلِ گلایه و غــم نیست خوش به حالِ هوایش و خوش به حالِ دلش و خوش به حال پرنـــده که مثلِ آدم نیست "مجتبی کاشانی"
-
پدرها خسته سفرهها خالی....
یکشنبه 28 دی 1404 12:38
سال به سال هر سال صحبت از نفت و چراغ و سپیدهدم است صحبت از سفره گشودنِ صبح است صحبت از علاقه عجیبی به اسمِ عدالت است، اما پردهها تاریک پدرها خسته سفرهها خالی .... | سیدعلی صالحی |