-
باید رازی در میان باشد!
جمعه 15 فروردین 1404 13:06
باید رازی در میان باشد! پناه می برم به خازن دوزخ پاهایم پر از تاول های راه های نپیموده است مرا به گناه غرق شدن در استخر خالی آورده اند سقوطی در کار نبوده هنگام هبوط هنوز در پله ی اول صعود هم نبودم خرد شدن استخوان هایم حاصل زخم زبان اهریمن هاست چرا که قطره بارانی بودم بر لب های ترک خورده ی هزاران کویر تشنه باید پروازی...
-
چون لاله ی نشکفته مانْد این عشق بی فرجام ما
جمعه 15 فروردین 1404 13:06
چون لاله ی نشکفته مانْد این عشق بی فرجام ما فکر و خیال من تویی هر چند دور اجسام ما در حسرت دیدار تو این دل ولی بی تاب شد آمد زمستان مهر تو چون ناربُن در خواب شد دریا منم ساحل نشد رخسار همچون روز تو بوسه نزد امواج من بر ساحل جانسوز تو آمد پرستو منزلم لانه گزید و شاد شد منزل به منزل ها منم هر جستجویی باد شد در آرزوی وصل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 15 فروردین 1404 13:05
-
سوزِ دل، لبخند را هم سخت بغض آلود کرد
جمعه 15 فروردین 1404 13:04
سوزِ دل، لبخند را هم سخت بغض آلود کرد جامِ جان را از طرب ها، یک تَرَک مطرود کرد عشق بوییدم ز رغبت، سینه مشک افشان کنم هر نفس، هر آه را در من غبارآلود کرد هر چه بود آمال ها، از قاصدک آویز گشت ای دریغا، تربتش مارا چه بی مقصود کرد پردهِ دل اشتیاقِ باد و بورانِ تو داشت لحظه آغوش را هنگامهِ بدرود کرد لحظه رفتن دمی رویت به...
-
بعد ازین دست منو گیسو یاری که رهید
جمعه 15 فروردین 1404 13:04
بعد ازین دست منو گیسو یاری که رهید گله ها از رخ قدرندانی که رهید بعد از این قدر زبان را دانم حرمت هر چه عیان را دانم بی خودی بود همه حس رغیب بی خودی بود نگاهی به شکیب بی خودی بود به دل خون جگرها خوردن شکوه و غمزه و اندوه رخش را دیدن بی سبب بود به تسکین غمش خون خوردن بی سبب بود به تن جامه غم تن کردن نیزه در قلب و بسی...
-
عشقا تردید مکن و ترغیبم کن
جمعه 15 فروردین 1404 13:03
عشقا تردید مکن و ترغیبم کن سوی نگاهت... یارا رو مگردان از آن لحظه که چشم تو چشم هم محبوست می شوم، عزیزدلم صبر کن دورت بگردم هنوز دربند تو هستم... جانا کمی بیشتر بمان و بسی افزون نظر کن چسان که یخ های تطور یافته به سنگ از گرمی ماندگاری نگاهت بشکند و آب شود... سرمدی ای تو حضور و وجودت آرامش قلبی و درونی من... پ ن......
-
عالَمی مشغول در حمد و ثنا
جمعه 15 فروردین 1404 13:02
وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ عالَمی مشغول در حمد و ثنا سجده ها آورده با ذکر و دعا آدمیان مست شهوت شدهاند غرق نعمت، غافل از یاد خدا سید مرتضی سیدی
-
عاقبت در پی یاران چه کنم یار دلم
جمعه 15 فروردین 1404 13:02
عاقبت در پی یاران چه کنم یار دلم آن همه مهر و وفا را چه کنم بار دلم همه با یار برفتند از این جان و دلم گر نرفتند تو بگو بِهِ که بود کار دلم تو برفتی همه عالم برفت از یاد دلم گر نباشی من نباشم پی کارِدلم علی اکبر تودرباری
-
شهر دل با عشق تو مثلِ بهاران می شود
جمعه 15 فروردین 1404 13:01
شهر دل با عشق تو مثلِ بهاران می شود عید با گلبوسه ات در خانه مهمان می شود بر در و دیوار عطر و قاصدک ها بیقرار جانِ دل شیرین و عیدانه فراوان می شود پیچک عشقت به پای خانه ی امید من اطلسی و رازقی مهمان ایوان می شود شمع و پروانه شدن یا لیلی و مجنون شدن در مرام عشق بازان دل پریشان می شود صبح نو و فصل نو تا در نگاه تازه ای...
-
در گیر و دار این زمانهی ناتمام
جمعه 15 فروردین 1404 13:00
در گیر و دار این زمانهی ناتمام که چونان گردابی بیقرار رویاها را میبلعد و به فراموشی میسپارد، در امتداد نگاهی که افق را نه به وسعت چشم، که به ژرفای اندیشه میسنجد، در آرزوی نوری که از پس دیوارهای کهنهی یقین به درزهای شک راه یابد، و تَرَکهای خاموش را به جویبارهای فهم بدل کند. دستانی که بگیرند، نه به رسم تملک، که...
-
دل ز بیمهری دوست به فغان است هنوز
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:58
دل ز بیمهری دوست به فغان است هنوز چشمِ جان در طلب مهر، نگران است هنوز لب خشکیده ز تلخیِ سخنهای دروغ دل زخمی ز جفای همگان است هنوز سایهی سردِ شب و سنگدلیهای جهان در دل خستهی ما بارِ گران است هنوز هر که لبخند زند، خنجری از کین دارد راز در پردهی لبها، نهان است هنوز باغ خشکیده ز بیلطفیِ بارانِ نگاه بیدِ بیبرگ ز...
-
بهار
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:58
-
چشمانم گرد جهان می چرخد
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:57
چشمانم گرد جهان می چرخد من لا به لای گیسوان تو می بینم سفیدی ، پیری ، پریشانی ، چروک زمان را و دریچه ای از اعتماد که دیگر رنگی ندارد من می بینم احساس تو را لرزان لرزان گهی گریان ترسان گاهی حیران جبران اشاره بر عهد ثالص بی جان من می بینم آن شب بی تاب میستان و آن صبح بی طلوع بهاران ... سیدعلی کریمی
-
نمیدانم آینهها راسـت میگویند،
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:57
نمیدانم آینهها راسـت میگویند، یا این سـایۀ بیپایانِ پشـتِ شـیشـه خُردهخُرده مرا میدزدد از خویش… خوبی؟ چه کسـی ترازویش را بر شـانههای من گذاشـت؟ من فقط سـنگهایی را میشـناسـم که ماههاسـت در گلویم غوغا میکنند؛ و آوازی که پیش از طلوع در حلقِ زمین میمیرد. رنج… از نانِ شـبانه بیشـتر در سـفره دارم. باد که میآید،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:56
-
تو در دل برف خدای بهاری
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:56
تو در دل برف خدای بهاری تو در شب تار امید نهانی تو در همه حال، بر لب خشکانم تو بر همه روحم چو آب بارانی خوشا دردی که درمانش تو باشی.( تضمین عراقی) خوشا پندی که لقمانش تو باشی خوشا آنان درآغوشت بمیرند خوشا رنجی که رحمانش تو باشی الهی نگهی بر دلم انداز الهی تخم شهوت را برانداز الهی آتشم زن با وجودت الهی گم شدم در حسرت و...
-
ارغوانا، شاید عمرم قسمت فردا نشد
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:55
ارغوانا، شاید عمرم قسمت فردا نشد دیگر آغوش تنم بر بدنت گرما نشد مهربانا، عاقبت این منو تو ما میشود هرچند این قصه دیگر عازم فردا نشد دلربایم، مپندار ز دلت بی خبرم این منه تنها، هیچوقت بعد تو تنها نشد گفته بودم که روزی به فدایت میشوم تو بمان، حتی اگر این من تورا همراه نشد نازنینا، بعدِ این هرلحظه در نزد توام هرچند، بر...
-
دل به عشقِ دیدنت،مجنون شدودیوانه گشت
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:54
دل به عشقِ دیدنت،مجنون شدودیوانه گشت شد بلا گردانِ رویت، پر زد و پروانه گشت سالها شوقِ وصالت با دلم همخانه بود تاکه شدلبریزازعشقت، ماندوصاحب خانه گشت مثنویها در فراقت، سینه ام را می شکافت تا شدم بی طاقت از غم، شعرِ دل افسانه گشت لب گشودم بهرِ خشنودیت ای زیباترین بیت ها گفتم از آن روزی که دل فرزانه گشت از زمانی که،...
-
در جنگل نارون های ترنج
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:53
در جنگل نارون های ترنج طعم سقوط آزاد می دهد موهای فر فری باد حالا کفشِ لنگه به لنگه ی/اتفاق از خواب خاکستری خیال می پرد فروغ گودرزی
-
در گریه تو آه نهان است وهویداست
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:53
در گریه تو آه نهان است وهویداست در چهره تو رنج زمین گشته وپیداست . چشمان تو برماتم عالم به تماشاست . اندوه گران بر رخ دنیا چه برجاست . امروز اگر حکم به دندان کش دنیاست . از ناخردی بس ،که جنگی به هر جاست . چشمانتو گلگون شده،، از قهر زمانه است . آرا مش گیتی شده قصه و روبه فسانه ست . بر تارک تاریخ بشر، ثبت این جمله نهان...
-
می خواهم بنویسم و از خود عبور کنم
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:25
می خواهم بنویسم و از خود عبور کنم می خواهم ناگفته هایم در دلم بماند تا مبادا عادت شود دوست داشتنم برای تو شاید از کوچه ی احساس دلم برایت گلی بچینم وروی طاقچه ی دلتنگی بگذارم اما می دانم بعدا پشیمان خواهم شد هر بار آن گل خشک و پژمرده را نگاه می کنم دوستت دارم گفتنم به تو به مسلخ کشاندن غرورم است از انست که برای تو...
-
کار بیگاری درماندگی
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:23
کار بیگاری درماندگی طعنه شرمساری. و زنبوری که از حال رفته بود و مورچگانی که او را بر دوش میکشیدند. حامد غیاثپور
-
چون شمع بسوختنم در آتش ناز
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:20
چون شمع بسوختنم در آتش ناز پروانه با شعله من در راز و نیاز کس نیامد شبی به من همراز شود تا سِرّ سوختن فاش کنم با سوز وگدار عبدالمجید پرهیز کار
-
نمی دانم!شاید بارها کوه به کوه نرسید و آدم به آدم رسید
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:19
نمی دانم!شاید بارها کوه به کوه نرسید و آدم به آدم رسید شاید بارها کسانی از اسب افتادند اما از نسل نیوفتادند شاید بارها باد آورده را باد برد اما از این مطمئنم که هزاران بار سرِ بی گناه هم تا پای دار رفت هم بالای دار... امیرحسن جمالی
-
یادش بخیر
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:18
-
آشفته و در هم تنیده اند
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:18
آشفته و در هم تنیده اند گره هایی با چشمانی آبی و انگشتانی که دم نوشی از لاشه ی نخ نما به دندان دارند تو را می شود لا به لای پارگی/ پیراهن تابستانی دید فروغ گودرزی
-
بجویم معرفت؛ دارد دو خصلت!
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:15
بجویم معرفت؛ دارد دو خصلت! که برنا میکند هم پیر کسوت کجا نارس دهد شیرین؟ به طوری که هر دو را درآمیزد به کثرت مهدی جیبا
-
هرچند که از "نو" ندارد نشانی،
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:14
هرچند که از "نو" ندارد نشانی، این روزترین شب که "نوروز" نهادند. هرچند که نزدیکترین خاطرهی دور، همین دی بود که بگذشت. من دانم و تو دانی و او داند که زنجیرِ رهایی، بر گردنِ مظلومترین آدمکِ شهرِ دروغ است. یا حضرت داور! تابی که نمانده، از پا که فتاده است و بر تاب نشسته، در هیچترین جا، و چرخیده و...
-
حقیقت را میدانیم
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:13
حقیقت را میدانیم حقیقتی تلخ و مرموز از مغزهای متروک در سکوت و ناگفته هایمان جاریست عمق فاجعه بالاست جهانی اشک جهانی لبخند جهانی آزاد در سیطره برداشت آزاد اعتراف میکنیم باختیم باید به پیراهن شب سنجاق کرد لبخند ژوکوند وقاب گرفت انگشت صلیب شده بر لب (هیس) عباس سهامی بوشهری
-
خانه های سیاه و سفید...
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:11
خانه های سیاه و سفید... تعقیب کردن های تو در پی حرکت من، در تیررس نگاه شاهی بودن می تواند قلب ملکه را از پا دربیاورد.. شیما اسلام پناه