-
درد ما، دردِ فقط ماست که باید بکشیم
جمعه 26 دی 1404 12:34
درد ما، دردِ فقط ماست که باید بکشیم مثل پا دردِ شمال از نم ِ شالی کاری ... { حسین میر رکنی }
-
" تو باشی "
جمعه 26 دی 1404 12:34
" تو باشی " برایم همین جمله کافی ست نیازی ندارم به چیزی و هر قید و هر فعل ، حرف اضافی ست ... " سید علی میر افضلی "
-
این بار زنده می خواهمت ، نه در رویا ، نه در خیال ..
جمعه 26 دی 1404 12:33
این بار زنده می خواهمت ، نه در رویا ، نه در خیال .. این که خسته بیایی ، بنشینی در برابرم در این کافه پیر نه لبخند بزنی ، آنگونه که رویاست و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم .. صندلی ات را عوض کنی در کنارم بنشینی سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری و به جای دوستت دارم بگویی : " گم کرده ام تو را .. کجایی ؟ " {...
-
دلم تنگ است
جمعه 26 دی 1404 12:32
دلم تنگ است آنقدر که ، هیچکس جز تو در آن جا نمی شود ... " نسترن وثوقی "
-
حواستان باشد در زندگی چه اشتباهاتی میکنید
جمعه 26 دی 1404 12:31
حواستان باشد در زندگی چه اشتباهاتی میکنید اشتباه داریم تا اشتباه هر اشتباهی کردید اشکالی ندارد اما عاشق آدم اشتباه نشوید یا شاید بهتر باشد بگویم اشتباهی عاشق نشوید آن وقت است که دیگر هیچ چیز مثل سابق نمیشود دیگر فاصله میوفتد بین شما و همه ی دل هایی که برایتان می تپند دیگر مُهرِ تا اطلاع ثانوی عشق ممنوع میخورد روی...
-
خواب مرا نمی برد
جمعه 26 دی 1404 12:30
خواب مرا نمی برد می آورد ، تو را می آورد ، بی آنکه باشی ... " عباس معروفی "
-
هی رفیق !
جمعه 26 دی 1404 12:30
هی رفیق ! از تو چه پنهان آدم ها آنقدر دورم زده اند که بعید نیست یکی از همین روزها میدانی را به نامم کنند ... " مهتاب یغما "
-
دعایت گرفت مادر
جمعه 26 دی 1404 12:29
با یک خیر تمامش کرد ؛ دعایت گرفت مادر عاقبت به خیر شدم ... " مهدی شایان "
-
رد میشوی ازمن شبیه کوچه ای بن بست
جمعه 26 دی 1404 12:28
رد میشوی ازمن شبیه کوچه ای بن بست رد میشوی مانند یک آهنگ تکراری رد میشوی ازاین زنی که دوستت دارد و میروی دنبال آنکه دوستش داری اهورا فروزا ن
-
آمدن را ،
جمعه 26 دی 1404 12:27
آمدن را ، از باد و باران بیاموز رفتن را ، از دل من ... " مژگان عباسلو "
-
مرا به گردهمایی ابرها ببرید
پنجشنبه 25 دی 1404 12:34
مرا به گردهمایی ابرها ببرید به خلوتی که در آن حرف، حرف باران است "مصطفا حسن زاده"
-
می فهمم چه قدر زیبایی!
پنجشنبه 25 دی 1404 12:34
وقتی مردان به تحسین از تو سخن می گویند و زنان به خشم می فهمم چه قدر زیبایی! " نزار قبانی"
-
به خانه خواهم آمد
پنجشنبه 25 دی 1404 12:33
به خانه خواهم آمد اگر جادههای طولانی صد پاره شوند اگر این تاریکی مرموز امان دهد اگر سکوت، از سرِ زبانهای بی مهرِ ما بیفتد اگر باران ببارد و این کدورتِ هزار ساله را از دلهایمان بشوید آه ... اگر باران ببارد اگر باز دوستم داشته باشی... "نیکی فیروزکوهی"
-
زیباترین حرفت را بگو
پنجشنبه 25 دی 1404 12:32
زیباترین حرفت را بگو شکنجه پنهان سکوتتت را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه ای بیهوده میخوانید چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست "چرا که عشق حرفی بیهوده نیست" :) * احمد شاملو
-
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی ست
پنجشنبه 25 دی 1404 12:32
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی ست که تنهایی اش را بغل می کند و می پوسد اما حاضر نیست دیگر کسی را دوست بدارد … مریم ملک دار
-
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
پنجشنبه 25 دی 1404 12:31
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای خانهی ما نزدی دیریست دلم چشم به راهت دارد ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی "قیصر امین پور"
-
برای ستایش تو
پنجشنبه 25 دی 1404 12:30
برای ستایش تو همین کلمات روزمره کافی است! همین که کجا می روی؟ ، دلتنگم ؛ برای ستایش تو همین گل و سنگریزه کافی است ! تا از تو بُتی بسازم... شعر از: شمس لنگرودی
-
پای صحبت کوچه ای که درد را می فهمد
پنجشنبه 25 دی 1404 12:30
پای صحبت کوچه ای که درد را می فهمد کوچ را می داند در سحر گاهی تلخ و تنها تلنگر بزرگ یک رخداد مهم بود که بفهمم تنهایی کوچه چقدر شبیه تنهایی من اس ت " سید امجد موسوی"
-
میگریزی از من
پنجشنبه 25 دی 1404 12:29
میگریزی از من درستْ مثلِ اسبی وحشی رَمَنده از هر جنبشی در علفزار . بمان ! قول میدهمْ نفسدرسینهحبسْ فقط نگاهاَت کنم " رضا کاظمی "
-
آن حرف که از دلت غمی بگشاید
پنجشنبه 25 دی 1404 12:28
آن حرف که از دلت غمی بگشاید در صحبت دل شکستگان میباید هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید شیخ بهایی
-
خزان از ره رسیدو باغ وبستان برگریزان است
چهارشنبه 24 دی 1404 12:22
خزان از ره رسیدو باغ وبستان برگریزان است چمن،از بادِ پاییز همچو امواجِ خروشان است . هواسرداست وصحرا زرد و اندوهی گران حاصل رخِ خورشیدِ عالمتاب،زیرِ ابر پنهان است . غمم از حد فزون گشته،طبیعت واژگون گشته بجای یک نسیمِ روحپرور،بادو طوفان است . زجورِ بادِ پاییز گشته پرپر سوسن وسنبل پرستو دم بِدم در فکرِ سرمای زمستان است ....
-
صدایت به پاییز می مانَد
چهارشنبه 24 دی 1404 12:21
صدایت به پاییز می مانَد هر چه میگویی دلم میریزد ..... اکرمنوری پرنیان
-
خیال بودنت
چهارشنبه 24 دی 1404 12:21
خیال بودنت کنارم نشست دستی به اشک هایم کشید زیر گوشم داغی لب هایت بود که حرف هایش را خورد و صبح باز تو را در آن سوی پنجره نامرئی کرد نیلوفر تیر
-
در گستره ی ناپایدارِ سیاهی
چهارشنبه 24 دی 1404 12:20
در گستره ی ناپایدارِ سیاهی می سوزانم شعرهای پاییزی ام را تا گرم نگه دارم زیر باران های بی امان خیالت را که هر دم بیتوته می کنی در یادم . فریبا صادق زاده
-
طوفان شدی برگی شدم من با تو چرخیدم
چهارشنبه 24 دی 1404 12:19
طوفان شدی برگی شدم من با تو چرخیدم یکدم جدا از تو نگشتم هر چه رنجیدم شانه به شانه گریه کردم با تو در غمهات چون شاد بودی پا به پایت نیز رقصیدم وقتی که گرم عشق بودی با تو تب کردم وقتی نگاهت سرد شد چون بید لرزیدم تا شمع هر مجلس شدی آتش گرفتم من پروانه گشتم روز و شب دور تو گردیدم شهباز بودم با تو در هفت آسمان عشق بی تو...
-
سوال می کنم تو را،زکوه و دشت
یکشنبه 21 دی 1404 12:11
سوال می کنم تو را،زکوه و دشت هم از زمین سوال می کنم تورا ز ابرهای آسمان خبر بگیرمت، گهی زآب که می رود کنار کوه سراغ گیرمت همی زبادِ سردِ این خزان نگاه می کنم به دشت نگاه می کنم به رود نگاه می کنم دمی ،بسوی قبله ای کبود تورا کجا بیابمت، تو را کجا ببینمت دمی جدا نمی شود دلم ز انتظار دیدنت پنهان پر از غمان شده چه محشری...
-
در آغوش شب، هبوط میکنم،
یکشنبه 21 دی 1404 12:09
در آغوش شب، هبوط میکنم، چشمهایت، چراغهای سرزمین گمشدهاماند، که در دل تاریکی میتابند، سکوت را با صدای دلربای تو میشکنم . دستهایم در دستانت، نقشهی سرزمینی ست که تا کنون نرفتهایم، آرزوهایمان، پرچمی برفراز قلههای عشق، بدون مرز و پایان، در انتظار صبحی تازه . چشمهای تو، دریاهایی از رازهاست، سکوتی که در آن، هزار...
-
*کودکی،*
یکشنبه 21 دی 1404 12:08
* کودکی، * یاد دوران قشنگت کودکی بوستان چند رنگت کودکی طینتت تک رنگ و باغت رنگ رنگ آن سر فارغ ز جنگت کودکی یاد آن ایام جای حق ناس گردنت سوت دو رنگت کودکی یاد آن فریادها آن دادها اسب چوبی خندگت کودکی یاد آن پایی به یاری در رکاب بود غالب بر دِرَنگت کودکی . یاد آن مهر و وفا و دوستی سینه فارغ ز سنگت کودکی یاد آن آسایش و...
-
یک روز دستاتو به من میدی
شنبه 20 دی 1404 12:09
یک روز دستاتو به من میدی این انتظار تلخ هم میره شاید گمون کردی پریشونم عشق تو از این قلب من میره ضربان تند قلب غمگینم اون شاهده که بی تو میمیرم یک بار موهامو نوازش کن قلب برای تو غنج میره این دختری که پاک و معصوم هر شب خیالش با تو درگیره من شهرم و بی تو نمیبینم دلواپسم روحم زنجیره از من نپرسیدی که دوستم داری و رفتی...
-
بهار خوشیها، عید طبیعت است
جمعه 19 دی 1404 12:08
بهار خوشیها، عید طبیعت است همه با شوق و شور، در دشت و صحرا، بیهیچ قید و بند درختان سبزند و گلها در خنده پایهگذاران شادی، روزهای نوین و فرشتگان دریاچهها و رودها، هم آواز میکنند نسیم ملایم، همچو بوسهای از زندگی در راه است چشماندازها رنگین، پر از عشق و امید پاشویههای نور، روشن و تابناک، بر دلهای شاد کوچهها پر...