-
ندارم شوق پروازی، مگر بال و پری باشد؛
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:09
ندارم شوق پروازی، مگر بال و پری باشد؛ ندارم ذوق ابرازی، مگر حال و سری باشد… دلم آرام میگیرد، فقط نزدیک لبخندت جهان اندازهی من نیست، اگر دور و بری باشد نه آنقدر بیپناهم من، نه خیلی غرق در دردم که دل را خرج طوفانها، به نام دیگری باشد اگر گاهی مراقبم، نه از عادت، نه از ترس است کنارت مینشینم من، اگر میل دلی باشد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:08
-
عید ها آید ولی شادی در این اعیاد نیست
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:07
عید ها آید ولی شادی در این اعیاد نیست در درون سینه حتی نای یک فریاد نیست . ای که مظلومی از این دنیای بد طینت ننال انتظاری از جهان جز ظلم و استبداد نیست . هرکسی حالا دگر این نکته را فهمیده است خاک اینجا بس غنی باشد ولی آباد نیست . آنچنان شب های ما تاریک و ظلمانی شده کز طلوع صبح روشن خاطری در یاد نیست . لاله های باغ ما...
-
وقتی از اسم تو پُر میشه هوای زندگیم
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:07
وقتی از اسم تو پُر میشه هوای زندگیم خالیَم از غم و پَرپَر میشه عمق خستگیم تو تموم دلخوشیمی تو برام سنگ صبور بی تو میرسم ، به جاده های بی عبور تو تمنای محبت قلب منی تو همون بارقه ی جلب منی از حوالی نگاه تو میرم به اوج ژرف منو چشمات میکشونه تو خیال ،بدون حرف از همه رنگای دنیا دل من باخته به تو وقتی از تب صدات زندگیشو...
-
کاش دوستت دارم بر زبان واژهایم می چرخید ؛
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:06
کاش دوستت دارم بر زبان واژهایم می چرخید ؛ ای که در آغوشِ عاشقانه هایم پنهانی ؛ من و خیالت شب را دیوانه وار سحر میکنیم ؛ بی آنکه کسی صدای بوسه هایمان را بشنود ؛ تو را میان آرزوهایم نفس می کشم ؛ چشم های معصومت عبادتگاهِ من است ؛ کاش پیله یِ تنهایی دلم را ؛ زمانی که دست هایم از فراقت می لرزند ؛ نگاه داغِ تو به آتش می...
-
تو کلامت ز بشر قندِ فراوان دارد
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:05
تو کلامت ز بشر قندِ فراوان دارد چو عسل بر لب آن چشمهٔ میزان دارد کم از آن گیسو خروشان که مرا مِی کافی قایقم میل به دریای خروشان دارد دمِ این اسلحه دیگر ز نفس خالی شد چو هراس از غم آهویِ خرامان دارد و خدا، آینه را از پسِ او بازش گیر چه بسا لب که ازین آینه عطشان دارد به نگاهش ز نهیبیِ شکر گفتارش و در از دیدهٔ خود وادی...
-
ای کاش در جوانی اندرز می گرفتم
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:05
ای کاش در جوانی اندرز می گرفتم روزی به من نگویی ،بابا چرا نگفتی ؟ دانم جوان و شادی دنبال حال خوبی ،چابک سوار بادی وقتش رسیده اینک ،پندت دهد اتابک تاوان سخت دارد ،یک اشتباه کوچک مورا سپید کردم در کاروزار دنیا صد جامه پاره کردم ،مخمل حریروپشمی رنگ از سپید و مشکی ،خاکستری و یشمی چون دوست می گزینی اورا شناس اول عیب از دگر...
-
شب به دریا بزنم، قایق از او، نور از او
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:02
شب به دریا بزنم، قایق از او، نور از او جامه از تن بدرم، مأمن و آغوش از او من بخوانم زیر لب چند بیتی حافظ محفل و شمع و شراب و تار و تنبور از او رقص ممنوع ز من، چرخشِ مصروع از او من به دنبال جهانی که به خوابم دیدم مَه و مهر و نغمه و نمنمِ مطبوع از او من از او، جمله از او، عالم از او، عام از او دو سه خط زمزمه کردم که...
-
به گیتی ماندهام زخمی، بیا و خود طبیبم شو
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:02
به گیتی ماندهام زخمی، بیا و خود طبیبم شو به حسرت لب گشوده دل، بیا جانا حبیبم شو نه دستم در جهان بند است، نه دل دلگرمِ فرداها تو خود دانی چه خواهم من، بیا اَمَن یُجیبَم شو مرا در ازدحامِ جان، رها کردی و گم گشتم بیا ای اصلِ پیدایی، دلیلِ این نشیبم شو نه ایمانم پُر از نور است، نه عاری شد دل از ظلمت اگر گمگشته در راهم،...
-
«طعم گیلاس
دوشنبه 4 اسفند 1404 13:00
برای «عباس کیارستمی» که «طعم گیلاس» را بهتر از دیگران میشناخت! زیبایی سوءِتفاهمی بود که در نگاه تو اتفاق افتاد..! سعید نوروزی
-
قلمم راست بایست...
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:09
قلمم راست بایست... واژهها در سر من چرخ زنید. کائنات گوش به فرمان باشید؟!... همگی آماده!... یک به یک پشت سر هم صف کشید؟... صاحب شعر خداییست که در جان من است... امشب از شعر پرم، حال عجیبی دارم ... به درون مینگرم... آنقدر وسوسه دارم که نگو ... تو کجایی عشقم؟، خالقم ،هستی من ، جان من حرف بزن... امر بفرما یا رب آنقدر گوش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:08
-
صورتت از دیده ام پنهان و در دلم نقشت به جاست
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:07
صورتت از دیده ام پنهان و در دلم نقشت به جاست ای پری با من چه کردی این دلم جز تو نخواست گفته بودم عاشقم ،مجنون ترین لیلای شهر تو ،منم جان به لب هایم رسیده، گو چگونه من ز عشقت دل کنم؟! این جهان بی روی تو ، برایم پر ز دردست، نازنین آتشی در سینه ام روشن نمودی، با نگاه آخرین چشمم از هجرت پر از اشک و دلم پر خون شده ست بی...
-
نامه به پیش یار خود دهم ز استیصال خود
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:06
نامه به پیش یار خود دهم ز استیصال خود تفریق یارم میکشد چون گویم این احوال خود؟ زلف تو شد زنجیر من سر هم چون هوشم پیر من رودابه وارم مو فکن بگذر ز جرم زال خود دل کلبه حزنم شده شعر غمین حسنم شده گر میدهم رنج تو من از حزن قیل و قال خود خواهم شبی خواهم لبی پیشت به صبح محضرت من بی نصیبت چون کنم با فوج این آمال خود ای شاه...
-
آنجا، در دوردستهای خیال و خاطره،
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:06
آنجا، در دوردستهای خیال و خاطره، چشمانت فانوسهای بیانتها هستند؛ که مرا میکاوند، چون آینهای که حقیقت را بیپرده نشان میدهد و هر انعکاسش، پرسشی از هستی میآفریند. من، برهنهتر از آغاز آفرینش، در تمنای نگاهی ماندهام که نه چشم است، که دریچهای به ملکوت؛ جایی که زمان چون رودخانهای بیکران میگذرد و هر لحظه، تولدی...
-
می نازم به ناز عشق
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:05
می نازم به ناز عشق می بازم به نرد تو می رقصم به ساز عشق می گردم به گرد تو ... می کوبم به طبل عشق میشنوم صدای تو می خوانم نماز عشق می باشم گدای تو ... می کارم نهال عشق می چینم بلال تو می گیرم به فال عشق می نوشم زلال تو ... می نالم به درد عشق می بالم به نام تو می گیرم گلاب عشق می گردد به کام تو ... می شینم کنار عشق می...
-
درد را چون باد رَسـتن میرســــد
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:04
درد را چون باد رَسـتن میرســــد هر که وا کردش، شکستن میرسد زخم اگر مانَد، برایت ریــــشه شد تا رهــا کـردی، شــکفتـن میرسد هر غـباری چون نشــــیند بر دلت با نسیـــمِ مهـــــر، رفتن میرسد چون چراغی در دلِ تاریـــکِ شب با جــــوانه نورِ رســــتن میرسد هر شکستی گرچه خاری در رَه است لیک بعد از خار، گلشـــــن میرسد...
-
عشق را باید صدا کرد و به فریادش رسید
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:04
عشق را باید صدا کرد و به فریادش رسید در الف تا میم و کاف و نون به امدادش رسید با صفای قلب باید عشق را آبش دهی مثل گلدانی به آب و نور و ایرادش رسید عشق را باید بسازی مثل قصری با شکوه کم کم و آهسته تا بر جای آبادش رسید عشق گاهی سخت و یعنی چون حروف ابجد هست غیر ممکن می شود بر رمز اعدادش رسید با زبان خوب فارسی سعی کن رامش...
-
دوستت دارم
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:03
دوستت دارم و فکرِبودنِ تو چون بارانی ناگهانی بر کویرِتشنه ی لحظههایم میبارد و سبزههای امید را بر جانم میرویانَد. حسین گودرزی
-
چشم های تو عجیب خمار و تماشایی ست
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:03
چشم های تو عجیب خمار و تماشایی ست شبیه تاج محل هندوستان اوج زیبایی ست لبخندت برترین امپراتوری در قلب هاست با اقتدار کوروش در حال فرمانروایی ست دکتر سجاد فرهمند
-
(دوباره می نویسمت) به بـرگ بـرگ دفـتــرم
شنبه 2 اسفند 1404 13:06
(دوباره می نویسمت) به بـرگ بـرگ دفـتــرم قـلــم گــلایـه مـی کـــنــد ز گریـه ی مـکــرّرم شـکـسـتـه بـغض در گلو و موج سرکش غمم بـه هــر کرانه می دود، درون غـــم شـــنـاورم چه خیره مانده رو به روی کوچه چشم پنجره تقـــاص عشـــق،،،دوری و،،، ز رفـتنت مـکدّرم ببین که دانه دانه بــر سرم نشـسته برف غـم ولــــی هنــوز مانــده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 اسفند 1404 13:05
-
انگار سلامت میکنند، جان را غلامت میکنند
شنبه 2 اسفند 1404 13:05
انگار سلامت میکنند، جان را غلامت میکنند با یک نگاهِ نیممست، دل را قیامت میکنند چون نغمهای از نام تو افتد به گوشِ روزگار شب را سحر، سنگ را جگر، خار ، را قامت میکنند از پردهی چشمان تو همایون اگر برخیزد آوازهخوانانِ غزل ترکِ ملامت میکنند زلفت فرود آید چو اوج، در گوشهی افشاری عشّاق را از خویش و عالم بیسلامت...
-
یادم بیاور خستگیها را بنوشم
شنبه 2 اسفند 1404 13:04
یادم بیاور خستگیها را بنوشم دیوانه باشم دمبهدم با تو بجوشم یادم بیاور سیبِ لب سرخِ بهشتی ! با یادِ تو پیمانه پی در پی بنوشم یادم بیاور بر تنِ لختت بهاری! با تار و پودِ شعر و ابریشم بپوشم سیبی تعارف کن از آن باغِ غزلخیز تا در هوای چیدنت از جان بکوشم مابینِ ما کوهی نشستهاز غم اییار بگذار غمها را همه بر روی دوشم...
-
نگیر از چشم هایم ساحل امن نگاهت را
شنبه 2 اسفند 1404 13:03
نگیر از چشم هایم ساحل امن نگاهت را به روی بازم کن میخانه ی چشم سیاهت را بزن دل را به دریای جنون بگذار تا شیطان برای امتحان یک بار بردارد کلاهت را نگاهم می کنی دارد دلم چون بید می لرزد عوض کن لااقل بانوی من طرز نگاهت را بیا ما هم بچینیم سیب عصیان را عسل بانو تو هم تکرار کن مانند حوا اشتباهت را من آن ستار خانم کودتا کن...
-
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
شنبه 2 اسفند 1404 13:02
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود سراسر وجود من پر از ترانه میشود به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود برای سر سپردگی به موج های موی تو بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود دلم دلیل و منطقی سرش نمیشود که عشق مرا که خام راه کرد، خودش نشانه میشود مرو، بمان، که عشق ما شود هجای متصل به باغ...
-
نور از پنجره امد،
شنبه 2 اسفند 1404 13:02
نور از پنجره امد، آرام مثل کسی که عجله ندارد. روی دیوارنشست، روی قوری، روی دست ما. چیزی نگفت، و سماور، با نفسهای کوتاهش وانمود میکرد هنوز خانه گرم است. ازآن پس اتاق دیگرهمان اتاق قبل نبود سید یحیی حسینی امیرآباد
-
مینوازی نتِ موسیقیِ عشق
شنبه 2 اسفند 1404 13:01
مینوازی نتِ موسیقیِ عشق با زلفِ پریشان و رها در بادَت میسرایی رباعی، شعر خیام با سازِ دلانگیزِ نگاهت وَه، چه کنسرتی به پاست سراسر، چنگ و دف و تار و من زین غوغای بیدل شدگان غرقِ تماشا، رفته در کنجِ سرابت، تنها... مهدی عارفخانی
-
از واژهها نپرس؛
شنبه 2 اسفند 1404 13:00
از واژهها نپرس؛ آنها مدتهاست به نفعِ عادت تغییر شکل دادهاند به نگاهم نگاه کن؛ جایی که هنوز چیزی قابلِ جعل نیست. حرفی لبِ دهان مانده نه از ترس، نه از ناتوانی از فهم دیگر دلگیر نیستم؛ سکوت شکل بالغتریست از مقاومت. شب است و شب ساعتیست که دلتنگی از "من" به "ما" سرایت میکند. طیبه ایرانیان
-
چنان ز بیمِ رقیبان، لب از سخن بستم
شنبه 2 اسفند 1404 12:59
چنان ز بیمِ رقیبان، لب از سخن بستم که مُهرِ خامشیِ عقل، بر دهان دارم گمان مبر که ز بیدادِ یار مینالم هزار شِکوِه ز دنیایِ بدگمان دارم خراب و خستهام اما در این شبِ تاریک دلی به روشنیِ ماهِ آسمان دارم ز سنگِ فتنه نترسم در این حصارِ بلا که کوه صبر و تحمّل، بر آستان دارم هجومِ لشکرِ غم را بگو خیالی نیست هنوز تیرِ خلاصی...