-
زمستان سختی پیش روست...
شنبه 27 دی 1404 13:04
زمستان سختی پیش روست ... خوب میدانم؛ و این بوسه های گرم " مبادا"یی ست برای"روز"های سردتر که روی پیشانی ات ذخیره میکنم ! | حمید جدیدی |
-
زمستان
شنبه 27 دی 1404 13:03
به تکرار یک فصل دائم رسیدم زمستان زمستان زمستان زمستان | علیرضا آذر |
-
منی که کنج خیابان شبانه می گردم
شنبه 27 دی 1404 13:01
منی که کنج خیابان شبانه می گردم برای گریه به دنبال شانه می گردم خمیده قد غزل در غیاب بلبل و گل هَزارِ خسته ام از گل نشانه می گردم من از تو زخم فقط خورده ام ولی ؛ از نو خودم برای خودم تازیانه می گردم سکوت در همه جا رخنه کرده ای مطرب بخوان ترانه ی غم را ؛ ترانه می گردم غرور اگر بگذارد هوا هوای غم است گرفته بغضِ گلویم...
-
مجموع پریشانی و دلتنگی ام اندازه ندارد
شنبه 27 دی 1404 13:01
مجموع پریشانی و دلتنگی ام اندازه ندارد کم مانده که تسلیم شرایط شده فریاد برآرم یک عمر در اندیشه ی سامانِ دلم بودم و افسوس حالا به حراج است همه جان و تن و دار و ندارم بغضی به گلو دارم و صد بیتِ جگرسوز امانت باید بنویسم غزلی مثل همین حالِ نزارم ... آنقدر که آشفته و سرگشته ام از رفتنت ای دوست یک مصرع خوش قافیه، یک مصرع...
-
جاودانگی
شنبه 27 دی 1404 13:00
در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت : " تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم ". این جملهیِ بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید . از کلمهیِ عشق مهمتر، کلمههایِ "همیشه" و "تمایل" است ! آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود ... | جاودانگی / میلان کوندرا |
-
عیدتون مبارک عیدمبعث
شنبه 27 دی 1404 12:59
در غار حر امین سرمد آمد محمود وابوالقاسم واحمد آمد از بهر نجات بشریت امروز فرمان رسالت محمد ص آمد عیدتون مبارک عیدمبعث
-
نگاهت
شنبه 27 دی 1404 12:57
نگاهت همچو چای خوشِ عطرِ دیدار آب می کند قند دل را بیرون بیا ... ای ماهِ من وسوسه چیدم برای سیب کالِ آرزوهایت شکلات تلخ تقدیر می زند نیشخند بر تشویشِ لحظه ها تیک تاکِ ساعت دلتنگی بوسه می زند بر ثانیه ها شکست در تار و پودِ فرشِ انتظار مجسمه ی بی دفاعِ آرزوهایم مثنوی عشقت نمک گیرم کرد اما غزل خداحافظی ات از زندگی سیرم...
-
نازنین باز که اینبار کمی جا زده ای؟
شنبه 27 دی 1404 12:57
نازنین باز که اینبار کمی جا زده ای؟ از منو عشق رها گشته به صحرا زده ای ذهن من پر شده از یاد تو جانم همه جا نقش خود بر دِلِ ما وای چه زیبا زده ای گفته بودی که مرا سخت گرفتار شدی پس چه شد آتَشِ غم بر مَنِ تنها زده ای دل به رویای تو بستم همه عمرم که نشد رفته ای قید مرا چون به درازا زده ای من همان قایق طوفان زده ام در...
-
اندوه عزیز
شنبه 27 دی 1404 12:56
اندوه عزیز دوستت دارم مثل آن درخت ولی ببین آن درخت که همانجا ایستاده و من دوستش دارم نیامده در قلبم بنشیند ریشه بدواند برای همیشه بماند | سینا به منش |
-
زندگی، قصیده نیست؛ غزلست
شنبه 27 دی 1404 12:55
کوتاه . و عاشقانه زندگی، قصیده نیست؛ غزلست فرشاداسکندری شرفی
-
درد ما، دردِ فقط ماست که باید بکشیم
جمعه 26 دی 1404 12:34
درد ما، دردِ فقط ماست که باید بکشیم مثل پا دردِ شمال از نم ِ شالی کاری ... { حسین میر رکنی }
-
" تو باشی "
جمعه 26 دی 1404 12:34
" تو باشی " برایم همین جمله کافی ست نیازی ندارم به چیزی و هر قید و هر فعل ، حرف اضافی ست ... " سید علی میر افضلی "
-
این بار زنده می خواهمت ، نه در رویا ، نه در خیال ..
جمعه 26 دی 1404 12:33
این بار زنده می خواهمت ، نه در رویا ، نه در خیال .. این که خسته بیایی ، بنشینی در برابرم در این کافه پیر نه لبخند بزنی ، آنگونه که رویاست و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم .. صندلی ات را عوض کنی در کنارم بنشینی سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری و به جای دوستت دارم بگویی : " گم کرده ام تو را .. کجایی ؟ " {...
-
دلم تنگ است
جمعه 26 دی 1404 12:32
دلم تنگ است آنقدر که ، هیچکس جز تو در آن جا نمی شود ... " نسترن وثوقی "
-
حواستان باشد در زندگی چه اشتباهاتی میکنید
جمعه 26 دی 1404 12:31
حواستان باشد در زندگی چه اشتباهاتی میکنید اشتباه داریم تا اشتباه هر اشتباهی کردید اشکالی ندارد اما عاشق آدم اشتباه نشوید یا شاید بهتر باشد بگویم اشتباهی عاشق نشوید آن وقت است که دیگر هیچ چیز مثل سابق نمیشود دیگر فاصله میوفتد بین شما و همه ی دل هایی که برایتان می تپند دیگر مُهرِ تا اطلاع ثانوی عشق ممنوع میخورد روی...
-
خواب مرا نمی برد
جمعه 26 دی 1404 12:30
خواب مرا نمی برد می آورد ، تو را می آورد ، بی آنکه باشی ... " عباس معروفی "
-
هی رفیق !
جمعه 26 دی 1404 12:30
هی رفیق ! از تو چه پنهان آدم ها آنقدر دورم زده اند که بعید نیست یکی از همین روزها میدانی را به نامم کنند ... " مهتاب یغما "
-
دعایت گرفت مادر
جمعه 26 دی 1404 12:29
با یک خیر تمامش کرد ؛ دعایت گرفت مادر عاقبت به خیر شدم ... " مهدی شایان "
-
رد میشوی ازمن شبیه کوچه ای بن بست
جمعه 26 دی 1404 12:28
رد میشوی ازمن شبیه کوچه ای بن بست رد میشوی مانند یک آهنگ تکراری رد میشوی ازاین زنی که دوستت دارد و میروی دنبال آنکه دوستش داری اهورا فروزا ن
-
آمدن را ،
جمعه 26 دی 1404 12:27
آمدن را ، از باد و باران بیاموز رفتن را ، از دل من ... " مژگان عباسلو "
-
مرا به گردهمایی ابرها ببرید
پنجشنبه 25 دی 1404 12:34
مرا به گردهمایی ابرها ببرید به خلوتی که در آن حرف، حرف باران است "مصطفا حسن زاده"
-
می فهمم چه قدر زیبایی!
پنجشنبه 25 دی 1404 12:34
وقتی مردان به تحسین از تو سخن می گویند و زنان به خشم می فهمم چه قدر زیبایی! " نزار قبانی"
-
به خانه خواهم آمد
پنجشنبه 25 دی 1404 12:33
به خانه خواهم آمد اگر جادههای طولانی صد پاره شوند اگر این تاریکی مرموز امان دهد اگر سکوت، از سرِ زبانهای بی مهرِ ما بیفتد اگر باران ببارد و این کدورتِ هزار ساله را از دلهایمان بشوید آه ... اگر باران ببارد اگر باز دوستم داشته باشی... "نیکی فیروزکوهی"
-
زیباترین حرفت را بگو
پنجشنبه 25 دی 1404 12:32
زیباترین حرفت را بگو شکنجه پنهان سکوتتت را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه ای بیهوده میخوانید چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست "چرا که عشق حرفی بیهوده نیست" :) * احمد شاملو
-
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی ست
پنجشنبه 25 دی 1404 12:32
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی ست که تنهایی اش را بغل می کند و می پوسد اما حاضر نیست دیگر کسی را دوست بدارد … مریم ملک دار
-
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
پنجشنبه 25 دی 1404 12:31
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای خانهی ما نزدی دیریست دلم چشم به راهت دارد ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی "قیصر امین پور"
-
برای ستایش تو
پنجشنبه 25 دی 1404 12:30
برای ستایش تو همین کلمات روزمره کافی است! همین که کجا می روی؟ ، دلتنگم ؛ برای ستایش تو همین گل و سنگریزه کافی است ! تا از تو بُتی بسازم... شعر از: شمس لنگرودی
-
پای صحبت کوچه ای که درد را می فهمد
پنجشنبه 25 دی 1404 12:30
پای صحبت کوچه ای که درد را می فهمد کوچ را می داند در سحر گاهی تلخ و تنها تلنگر بزرگ یک رخداد مهم بود که بفهمم تنهایی کوچه چقدر شبیه تنهایی من اس ت " سید امجد موسوی"
-
میگریزی از من
پنجشنبه 25 دی 1404 12:29
میگریزی از من درستْ مثلِ اسبی وحشی رَمَنده از هر جنبشی در علفزار . بمان ! قول میدهمْ نفسدرسینهحبسْ فقط نگاهاَت کنم " رضا کاظمی "
-
آن حرف که از دلت غمی بگشاید
پنجشنبه 25 دی 1404 12:28
آن حرف که از دلت غمی بگشاید در صحبت دل شکستگان میباید هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید شیخ بهایی