در نقاب شب اسارت حفظ ایمان کردن است
بی تقیه زندگانی نَردِ با جان کردن است
در نمازم باعلی، همسفرهام با معاویه
دینمداریها چنین بر نیزه قرآن کردن است
پنجرهها روبه دیوار است کجا باید پرید
این مثال عین آزادی به زندان کردن است
با شرف مردن قشنگ است چون که راز زندگی
دست بوسیها برای حضرت نان کردن است
مرهم تیغی که بر گردن فرودآمد، به تب
التیام زخم با زهر نمکدان کردن است
میشود سرچشمه را با بیل هم مسدود کرد
این همان آتش میان کاه پنهان کردن است
مرصاد رسولی