چند باره می گویمت سلام

چند باره می گویمت سلام
سجاده من به تو
هست مشتی پر غو
بال پرواز می گیرد اوج می گیرد
می پرد
می برد با خود مرا
سحر و جادویم میکند
بارها افسانه
راست و دروغ ات را شنیده ام
یسار و یمین پهنه بودنت
قومی مجذوب تن پوش سیاه ات
مهر تو جان پوش حیاط عشق شان
سطر سطر دفتر شعرشان
اما من شیفته و مجذوب
زیر پوش سپیدت
گواه سیاه مشقم
چشمان به نزول رفته ام
مشتاق تر از دیروز
چشم انتظار
سیمای حنا گونت به سحر
چشم منظر من اما
نقش و نگار سینه ات تا پهنه رانت
خودت خوب می دانی
یادت هست
چند باری
چشم چران سپیدی سینه ات
بودم
مشتاق گام های خمارت
می دانم
صندوقچه اصرار حیاتی
عطر نگاهت اما
بوی روزه سکوت می دهد
حیاط من اما
میان سپیدی شبنم بالش و عرش اسمان
حیات تو جای میان
راز و نیاز عابد پارسا
یا که در شرح و وصف حال
ادیب و هنر دوست
یا که در شهوت معشوقه های شبانه
اشیانه دارد
من اما طعم رقص و دلبریت را
بارها در سکوت نگاهت دزدیده ام
گرمای سینه ات را روی خاطراتم
دیده ام
تشنه جام مستی سرخی شرابت
دیوانه سپیده ای پیاله سینه ات
راه من و دیوانگان راهت
جداست
تندیس ساز سپیدی سیمایت
من اما دیوانه شب چهارده
می دانم
تو نیستی
تو مجنون نبودن خورشیدی
دور تسلسلی به رویای شبانه


حسین اصغرزاده سنگ سپید

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد