با نگاهت قتل عامم کردهای
بیوفا کشتی حرامم کردهای
تا شنیدی قصه عشق مرا
شهره اندر خاص وعامم کرد ای
گفته بودم عاشق روی توام
پیش نااهلان غلامم کردهای
دل ربودی رفتی و اما مرا
طایر هر کوی و بامم کردهای
وقت خنده اخم کردی تو به من
این چنین بی احترامم کرده ای
شهر را از مستیم کردی خبر
فاش با صد طعنه نامم کردهای
دل نمیدادم به تو اما یقین
با کلامت خام خامم کرده ای
بارقیبم گفتهای با طعن و ناز
که فقط تنها سلامم کردهای
گفتی از من بیوفایی دیدهای
پس چرا عشقت به نامم کرده ای
تاکه بوسه تو ستاندی از لبم
تشنه لب در انتقامم کرده ای
با رقیبم گفت مداحی چرا؟
باز خندیدی و رامم کردهای
محمدحسن مداحی