کجایید ای رفیقان با وفایم؟

کجایید ای رفیقان با وفایم؟
بیایید که جمع گردیم بار دگر
مانند گلبرگ‌های گل نیلوفر
به گرد هم باشکوه و رفیقانه

دلم تاریک گشت از جور زمان
از تمام دین‌فروشان و زاهدان
دلم خونین است از نامردمان
فریاد و فغان از این دل ویرانه


زاهدان از گوشت و خون مردم می‌خورند
و اما من عاشق پاکی و رستگاری هستم
اوست که همچون پدر نداشته‌ام باشد آری
اوست که با مهربانی برایم فراهم ساخت
پنیر تازه و نان داغ همراه چای برای صبحانه

زاهدان و صوفیان فقط ادعای رستگاری دارند
در پیش عوام حرف و سخن از خودستایی دارند
برای عارفان هیچ انسانی مقصد و رهبر نیست
در نگاه (خداوند) هیچ کس از دگری بهتر نیست
هیچ دین و مسلکی مقدم بر ادیان دیگر نیست
در حقیقت تنها کودکان هستند رستگار و فرزانه

پیروز است عدالت بر دروغ و تظاهر و تاریکی
حق و باطل گاه دارند مرز بسیار بسیار باریکی
تنها چشم است که راست می‌گوید با اشک‌ها
ای دلا با اشک‌هایت تو به رستگار بودن نزدیکی
من در همین‌ جا عاری از گناه و نفرت می‌مانم
خندان و آزاد و رها در محراب گلخانه و میخانه

از چه می‌ترسی ای رفیق؟
اوست پناه‌بخش ما مومنان
اوست که می‌بخشد آب و نان
(او) فرق نمی‌گذارد میان بندگان
با (او) سراسر آرام و شادمان گردی
حتی اگر اسیر در چنگال روزگار نامردی
حتی اگر ز برون غم دیده و از درون سردی
اوست که نور می‌بخشاید بر دل‌ها ای دوست
اوست پناه یتیمان غمگین و سرگشته و بی‌خانه

بارها گفتم که ای دنیا با من سازش می‌کنی
سرانجام یک روز من را هم نوازش می‌کنی
اما تو عاشقان را هر بار به چالش می‌کشی
تو آزمایشگاهی انسان را به پالایش می‌کشی
همه را به قصد می‌شکنی همیشه و همواره

فریاد از این دل گم گشته فریاد از تو ای دنیا
من دیگر رها گشته‌ام از گذشته‌ام و از فرداها
زندگانی هر انسان تنیده گشته به قانون کارما
من (او) برایم همه چیز است آری ای دوست
من نخواهم خورد حسرتی ز این دنیای دیوانه


محمد رضا ذبیحی دان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد