رویاهایم را دخترکی مینویسد
که روی نفت خوابیده
عفتش را در نخلستان های کوت دودستی بخشید به پسرکی سبزه روی
و کبریت چشمان پسرک آماده برای به آتش کشیدن اوست
رویاهایم شطی است خاموش
ماهی هایش همه مرده
بوی مرگ میدهد
چه جوانی ها که در خود نبلعیده
همیشه گرسنه است
رویاهایم را چشم میبندم
تا مبادا هوس رهایی کند
و روزی
جایی در بهمنشیر غرق میکنم
رویاهایم آبستن پوچی است
شکمش باد کرده از حرص
بچه اش را که بزاید
اسمش را حسرت میگذارم
حسرت را هم سر میبرم
که نکند نسلی از او باقی بماند
بی شک روزی رویاهایم را خواهم کشت
حمیدرضا کندی کیله