صبر کن لااقل کمی آرامتر برو

صبر کن
لااقل کمی آرامتر برو
بگذار حس و حال گذشته کمی به سراغت بیاید
بگذار ذهنت کمی از گذشته‌های دور
میوه خاطره‌ها را بردارد
شاید از من
خنده‌ای
نگاهی
حرف عاشقانه‌ای را به یادت بیاورد

شاید نسیمی از روبرویت گذر کند
عطری
بوی نم بارانی را به تو برساند

میشنوی؟؟
حرف‌هایم در گذشته‌ مانده
اما فریاد میزند
تورا میخواند

اندکی صبور باش
بگذار حس و حال روز‌های گذشته
چون بختک به جانت بیوفتد
شاید مرا به یاد بیاوری

مگر این فراموشی
مگر این رفتن
چه وعده‌ای به تو داده
که انقدر سراسیمه قدمهایت را به سوی خودش میکشاند
بخدا که رفتن چاره نیست
بمان و به یاد بیاور
مرا......
تورا.....
و با هم بودنهایمان را...

ای کاش خسته شوی
خسته‌تر از روزهایی که نگفتی
اما از چهر‌ه‌ات نمایان بود

کاش به یاد داشتی...
کاش...


حامد زکیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد