بی یاد در این زیستنِ غریبه

بی یاد در این زیستنِ غریبه
پنجره‌ها را از نفس انداخت
سایه‌ها روی دیوارِ زمان
دیگر ردی از من نداد
واژه‌ها قهر کرده‌اند
و خاموشی
قلبِ شب را شکست...
عشق
پشتِ درِ نیمهبازِ خیال می‌لرزد
مثل شمعی که هرگز پروانه‌ای نسوختش
و من
در قفسِ سکوت
نقشِ آوازهای مرده را
بر پرده‌ی گوشِ تاریکی می‌کِشم
تا شاید
سایه‌ای از خویش
در حافظه‌ی باد گم شود...


مهدی علی بیگی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد