هرطرف جیع و نعره ای .ویلان

هرطرف جیع و نعره ای .ویلان
کوچه ی ازدحام، ترسیده
کفشهایی دویده و خسته
سربهای خشاب نادیده

همهمه ، هم که دور ،هم نزدیک
لگد سرب داغ، بر باروت
آسمان از گلوله ها ، زخمی
آخِ فریاد در گلو مسکوت

مشتها واضح و گره کرده
سایه هایی نهان تاریکی
جیغ فلفل، به دانه دانه ی اشک
حکم برخورد سخت فیزیکی

خط دودی ز دور ناپیدا
جست و تا انتهای کوچه پرید
آخ دیوار آجری برخاست
بوی گوگرد در فضا پیچید

صحنه در بهت چشمها، یکدم
پشت ابری غلیظ پنهان بود
کوچه انگار نوعروسی که
زیر تورسپید، گریان بود

هق هق کفشها بجوش امد
هر طرف قل قل دویدن ریخت
جیع وفریادهای نامفهوم
به دل آشوبی از ندیدن ریخت

روی دیوار و بامها ، زان پس
دودزاها تگرگ باریدند
اخِ دیوارهای زخمی را
همه از پشت ابر ، میدیدند

پیکر نوعروس گریان را
لایه لایه ز تور پوشاندند
هق هق کفشها ز جوش افتاد
مشتهایی سرود میخواندند

کم کم اوای مشتها کم شد
غرش چکمه، کوچه را نوشید 0
بوی جورابهای ترشیده
همه جای محله را پوشید

با سر انگشت یک نسیم آرام
تورهای عروس را شستند
کوچه ازدحام، خالی بود
در نهان ، چند دانه،می رستند


خش خش نامشخص بیسیم
،به خیابان بهانه میپیچید
هق هق کفشهای جوشان،باز
کوچه را در ترانه میپیچید


عبداله خدابنده

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد