عشق من گناه جبر برسرمن نیست

عشق من گناه جبر برسرمن نیست

سلامی که باتو گم شود درعهدمن نیست

نمازی که با تو قضا شود سستی من نیست

روزه ای که باکام توفنا شود جرم من نیست

زکاتی که با تو رفع شود خسران من نیست

قرآنی که باتوترک شود حجران من نیست

معروفی که با تو نهی شود قصورمن نیست

شرابی که باتونوشیده شود زمزم من نیست

معشوق من این جمله بگفتم تا بدانی

عشقی که می پرستی خدای من نیست


علی اکبری

گویم تورا پندی از سِرِجلالت

گویم تورا پندی از سِرِجلالت

تا توشه کنی تو از بهر کمالت

درماه حرام می کنم فعل حلالت

تادرماه حلال ببرم سود حرامت

چهارماه بوسه دهمت بهرامانت

هشت ماه بازش ستانم باکل غرامت

گر می پسندی این روش سیروسلوکم

برخیز بخوانیم چند رکعتی را به جماعت

آزاد اگر نوری به چراغی برد

شعله ی شمعی بود ازداغ محبت

علی اکبری

گفت هیچم ودیدم چه والاست مقامش

گفت هیچم ودیدم چه والاست مقامش

ازطره ی جانان جدا هست کمالش

کافربه خلافت و آئین خلیفه

آزادزهفتادودوملت است طریقش

درویش ولی شاهنشه دوران

دروسعت امکان نمی گنجد جمالش

شمس هست ولی سرخ است به معنا

طلعت آزادگی است وصف حالش

آزاد اگردام بلاهست دنیا

گم باش چوروئیده آن راه سبزش


علی اکبری

لذت سکوت کم از حل بداء نیست

لذت سکوت کم از حل بداء نیست

جاهل نباشدآنکه غریوغوغا نیست

درمجلس ما مستی گناه نیست

که غوغای ماجزرقص وسماع نیست


علی اکبری

هرکس به دین وکیش خود

هرکس به دین وکیش خود

سرگرم قوم و خویش خود

مازتدبیرآن پیرخراسان

درگیر باحرص و آز خود

سلیمانی است باهزار لشگر

ماخموش زپای طاووس خود

گر به اشاره کند دین تعطیل

امید داریم به لطف خدای خود

آزادبه دل شکر خداگوی هردم

گرتوشه ای خواهی زدنیای خود

علی اکبری