چگونه به تو نیندیشم؟

چگونه به تو نیندیشم؟
تو هم‌اکنون هستی پیشم
در دلم در وجودم در سرم آری
تو در خواب‌هایم زیباترین رویایی

چگونه به تو تفکر نکنم؟
تو همین‌جا هستی درون قلبم
تو گرما می‌بخشی به جسم سردم
تو خورشیدی تو زمینی تو همانند هوایی

چگونه تو را از سر و از دل بیرون بگردانم؟
حقیقت این است عاشقانه دوستت می‌دارم
چگونه توانم خودم را ز افکارت رها بگردانم؟
واقعیت این است هر شب با یاد تو می‌خوابم
تو شبیه دارویی برای رفع افسردگی رفع بیماری

چگونه می‌توان بی تو سپری کرد لحظه‌ها را؟
چگونه تحمل می‌توان کرد آماج این غصه‌ها را؟
با تو خندان می‌شود این دل زخمی و غم دیده
دل من رفتار و گفتار و پندار تو را کاملا پسندیده
تو بهترین هم‌نفسی تو بهترین همسفر و همراهی

می‌رسد صدای خنده‌هایت ز رویاها بر گوش
می‌کشد مرا همراه خودش مستانه و مدهوش
تو صاحب رویاهای من هستی مانند یک سلطان
من پناه می‌گیرم در زیر سایهٔ مژه‌هایت هنگامهٔ باران
تو بهاری تو نسیمی تو طلوعی تو مانند تابش نور آفتابی

بگذار ببوسم چشمان تو را در خیالات مستی
بگذار بگیرم دستان تو را تا احساس کنم هستی
فقط بگذار کنارت باشم رویای زیبایت را از من مگیر
بگذار با همین رویای شیرینت زندگی کنم آری به تنهایی

بگذار که بفهمد عشق چیست این دل من
بگذار بشکند بغضم در آغوشت ای گل من
با تو شکست توبهٔ این عارف چل ساله شده
آری با زهد نشد اما با عشق همچو پروانه شده
با تو زمین رنگی‌ست و در آسمان ستاره‌ها نورانی

من (او) را با عشق‌بازی پرستش می‌کنم
من در رویاها چشم‌هایت را نوازش می‌کنم
تو با خنده‌هایت به‌راستی بنده‌نوازی می‌کنی
من با عاشق شدن احساس رستگاری می‌کنم
ای عشق سوگند و فریاد که تو چه بی‌اندازه زیبایی


محمد رضا ذبیحی دان