سرابی که سیره
سرم سر به زیره
دلی خسته تا عاشقی جون بگیره
شبایی که غربت منو بی تو گم کرد
چه دورم؛ تو اما
نگو خیلی دیره
نگاتو ندزدی از این چشم قفلم
که زنجیر نورش
به چشمت اسیره
شبای نبودت
هوا گرگ و میشه
شدم خیره حالا
به بارون و شیشه
من و بیستون و
صداهای تیشه
غمی خونه داره
تو قلبم همیشه
محمدجلائی