ساقی اگر تو باشی جام شکسته بهتر
آغاز سرنگونی با دست بسته بهتر
در تنگنای خواندن ای بسمل مردد
با حنجر بریده در خون نشسته بهتر
حرفی نمی تراود از خواهش دل تو
بریده شد زبانم این قفل بسته بهتر
بندی به پای من بود از خواهش دمادم
بر پا شکسته جانا بند گسسته بهتر
اینجا میان میدان هنگامه می سرایند
در کنج خانه ماندن با جان خسته بهتر
روی، ترش نمودن بهتر ز ناامیدی
از میوه ی لهیده تلخی هسته بهتر
آب کنار چشمم اندازه ای ندارد
وقتی ز سر گذشته لنگ نبسته بهتر
آغاز خوب پایان راه خمیده دارد
قلب سعید اینجا از بند رسته بهتر
سعید آریا