شاید امشب وقت آن شد تا بپرسی حال من
در شگفتم تیره شد دکتر چرا اقبال من
راست میگویند بی پولی نماد بی کسی ست
بعده چندین سال سگ دو کو کجا اموال من
دکتر احساس مرا تنها کسی داند که او
مشترک باشد در اوضاع و همه احوال من
گویی از روز ازل تا آخرین روز ابد
میرود دنیا به سوی هضم و اضمحلال من
آرزویم بود دانشمند این دوران شوم
پس نمیدانم چه شد مشتق و انتگرال من
من که سر کردم همه عمرم به زندان سکوت
نیست انگاری کسی مایل به قیل و قال من
این عدالت نیست باشد بعده عمری این چنین
تا ابد در سایه و زیر فشار امثال من
سرنوشتی شوم،یا بختی بلند و سرفراز
خوب یا بد هست دکتر لاجرم اقبال من
جواد جهانی فرح آبادی