من به احساس تووزندگیت مدیونم
تا ابد از تو و دلبستگی ات ممنونم
من به تنهایی خود هیچ نبودم هرگز
عشق در مکتب تو کرد چنین قارونم
جسم رنجورمن ازبودن توارزش یافت
بی تویک قاعده در جنگل بی قانونم
سالها بی هدف وبی سروسامان بودم
سایه رحمت توکرد چنین قا ر و نم
جواد جهانی فرح آبادی
فکرمیکردم که بااحساس من سرمیکنی
یا که اوضاع مرا با خود برابر می کنی
هوش سرشار تو و احساس تنهایی من
نیست مقیاسی که تو آنرا میسر میکنی
یک وجب تامقصدی ک گفته بودی فاصله
مانده ام تنها چرا با زندگی سر می کنی
میشود یک بار دیگر دستهایت راگرفت
توکه خواهی رفت کاری بس مهمتر میکنی
هیچکس باعث نشد تقدیرمان گرددچنین
دائما تو کوله بارت را سبک تر می کنی
یادایامی که با من شادمان بودی بخیر
حال تنهایی چگونه با خودت سر می کنی
زندگی بالا و پایین دارد اما بعد من
چشمهای خسته ات را بی خودی ترمیکنی
در شگفتم حال امروزت چرا بدجور نیست
تو که خود تقدیر را بر خود مقدر میکنی
یک قدم تامقصدی ک گفته بودی فاصله
پس بروخوش باش باتنهایی ات سرمیکنی
جواد جهانی فرح آبادی
عجیب میکشد مرا ترنم نگاه تو
عذاب میدهد مرا سکوت گاهگاه تو
شبی طلوع میکنم ز دستهای آبیت
و یا غروب میشوم به پای اشتباه تو
قسم به ساعت غزل دقیقه هزار بار
دلم عجیب میکند هوای یک نگاه تو
مرا برای دلخوشی کسی ورق نمیزند
و اعتنا نمیکند کسی به روی ماه تو
نمیشود بگویم از غریبی شبانهام
چرا که بد ندیده ام ز چشم بیگناه تو
یکی به لحن آینه نمیسراید از سحر
برای دل شکستهای که مانده در پناه تو
ازآن شبیکه دیدمت همان یکی دوقرن پیش
دلم نشسته منتظر هنوز هم به راه تو
وسیب کال آرزو چه بد سقوط میکند
از آن رخت حادثه که بود تکیهگاه تو
جواد جهانی فرح آبادی
من به چشمان تو عادت کردهام
سال ها رویت عبادت کردهام
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
سیرت پاکت سیاحت کردهام
طعم شیرین سخنهای تو را
عاشقانه تر رعایت کرده ام
فکر دوری ات عذابم میدهد
بی تو خود را بیبضاعت کردهام
یاد روز آشنایی مان بخیر
سرخوشم با تو رفاقت کرده ام
جواد جهانی فرح آبادی
شاید امشب وقت آن شد تا بپرسی حال من
در شگفتم تیره شد دکتر چرا اقبال من
راست میگویند بی پولی نماد بی کسی ست
بعده چندین سال سگ دو کو کجا اموال من
دکتر احساس مرا تنها کسی داند که او
مشترک باشد در اوضاع و همه احوال من
گویی از روز ازل تا آخرین روز ابد
میرود دنیا به سوی هضم و اضمحلال من
آرزویم بود دانشمند این دوران شوم
پس نمیدانم چه شد مشتق و انتگرال من
من که سر کردم همه عمرم به زندان سکوت
نیست انگاری کسی مایل به قیل و قال من
این عدالت نیست باشد بعده عمری این چنین
تا ابد در سایه و زیر فشار امثال من
سرنوشتی شوم،یا بختی بلند و سرفراز
خوب یا بد هست دکتر لاجرم اقبال من
جواد جهانی فرح آبادی