همسایه هارو یک به یک، سیلی بزن گربه
پنگول و دندون تیز کن خیلی بزن گربه
هی شاخ و شونه با همه تهدید و دعوا کن
شرقِ میونه، کوچه کوچه، شرّ تو برپا کن
درهای صلح و دوستی رو یک به یک بستی
بیراهه میری با هزینه توی گِل هستی
دیوونه وار و سنگ دل، با صد شعارِ پوچ
بی منطقی گربه، تو دادی عاقلارو کوچ
بی چشم و رویی تو وقیحی، شیر ها رفتن
خنجر زدی از پشت، چون شمشیر ها رفتن
اقوام ایرانی همه با هم یکی هستن
از لُر بلوچ و ترکمن تا کُرد، یک دستن
باید بسوزه این سیاست پیشِ آبادی
صدها سلیقه محترم تا اسمِ آزادی
هر جا که ظالم چیره شد محکومِ نابودی
قدرت کجا، همدل نداری محو و محدودی
با ناخدای ظالمان همخوابِ شبها باش
بی فکر باش و علّتِ اصلیِ تبها باش
فریاد هارو تا کجا زنجیر میبندی؟
تا کِی به روی منطقیِ عشق میخندی؟
وقتی سیاهی کُلِّ شب از نور، کم میشه
نورِ فلق چِشمَک زنان امّیدِ غم میشه
تزویرها مثلِ سرابن، توی بی آبی
تشویشِ ذهنِ خسته میشن توی بی خوابی
از ارتعاشِ نعره های خَر نترس و باش
ساکت بشین و رازِ احمق ها نکن تو فاش
دنیا بچرخه دوره ی احمق تموم میشه
از دل نگو، فرهاد هست و کوه و یک تیشه
محمد جلائی