چه حکمی دارد چشمانت
که هی دل ب تومی بازم
توخال در دست
من هاج و واج
. کدام برگه رابیاندازم
توی مغرور آس در دست
برنده ای قطعا
من بیچاره
داس برداشته
روی فرش
کشنیزبه خودمی فروشم
قبول میکنم
باقمار خیالت مشغولم
باختم به یک حاکم،
کلا اینجانب یک محکومم
بخوان بی بی
دربهارم بی او
مانند یک برگ پاییزم
سمیه معمری ویرثق