تا نگاه خسته ام به قرص ماه میرسد
سپاه گیسوی او ز گرد راه میرسد
در مهلکه ی چشمش بی سنگر و بی لشکر
دلِ شکسته ی من به قتلگاه میرسد
پیروزی تو حتمیست این غائله غمبار است
خنجر ابروی تو به قلب شاه میرسد
در مکتب ما درسی جز مهر و وفا هرگز
یوسف این قصه هم به قعر چاه میرسد
باید که ببوسم من لبهای تورا یک بار
هرچند که ز این بوسه طعم گناه میرسد
بازیچه ی تقدیرم دستم ز جهان کوتاه
پیوسته مرا انگار حسرت و آه میرسد
رازی به جهنم شد این شاعر دیوانه
همچو مسافری که به سر پناه میرسد
انگار که کند تسخیر این روح مرا وقتی
در ماتم ما او با رخت سیاه میرسد
علیرضا تاج پرست