تا نگاه خسته ام به قرص ماه میرسد

تا نگاه خسته ام به قرص ماه میرسد
سپاه گیسوی او ز گرد راه میرسد
در مهلکه ی چشمش بی سنگر و بی لشکر
دلِ شکسته ی من به قتلگاه میرسد
پیروزی تو حتمیست این غائله غمبار است
خنجر ابروی تو به قلب شاه میرسد
در مکتب ما درسی جز مهر و وفا هرگز
یوسف این قصه هم به قعر چاه میرسد
باید که ببوسم من لبهای تورا یک بار

هرچند که ز این بوسه طعم گناه میرسد
بازیچه ی تقدیرم دستم ز جهان کوتاه
پیوسته مرا انگار حسرت و آه میرسد
رازی به جهنم شد این شاعر دیوانه
همچو مسافری که به سر پناه میرسد
انگار که کند تسخیر این روح مرا وقتی
در ماتم ما او با رخت سیاه میرسد

علیرضا تاج پرست

بانوی زیبای من به خانه خوش آمدی

بانوی زیبای من به خانه خوش آمدی
به آغوش من به هر بهانه خوش آمدی
کنار تو هم آسمان و هم قفس یکیست
مرغ عشق من به آشیانه خوش آمدی
قدم به چشم ما نه به چشم من گزاشتی
به این زندگی به این افسانه خوش آمدی
تهمینه ی دیگری آمده بر بالینم
توهم به قصه های شاهنامه خوش آمدی
گذشت جوانیم با شب و شعر و یاد تو

با من به این خلوت شبانه خوش آمدی
دوباره شعرم رنگ و بوی تورا گرفته
عشقم به این شعر عاشقانه خوش آمدی
چشم بر نداشته چشم من ز قامتت، تو با
رقص زیبایت به این ترانه خوش آمدی
با قلم و کاغذ و غم منتظرت بودم
نور این محفل شاعرانه خوش آمدی
به خاک و خون کشیده دلم را برق لبش
وای بر من به دنیای زنانه خوش آمدی
گرفتم از لبش با شرم بوسه ی دیگری
گفت به این بازی ظالمانه خوش آمدی
گفتم چگونه از چشم خلق پنهانت کنم
گفتی به این عشق محرمانه خوش آمدی

علیرضا تاج پرست