شادمانی گر دوصد چندان کنی
در درون از غم نمیابی بُنی
وای از آن روزی که غم آید درون
چون هزاران شادی میگردد برون
هر گلی پژمرده میگردد و زرد
تا به کی باید رها باشی ز درد
زندگی گر سهل باشد یا که سخت
برتو میگردد هرآنچه باشه بخت
هرکه اندر این جهان باشد سکون
عاقبت گردد به نوعی سرنگون
زندگانی چون حبابی بیش نیست
فرق میان مالکو درویش نیست
پس سنایی قدر عمرت را بدان
فطرت خود را جدا کن از بَدان
مهدی سنایی