به شب بودم و من روان درشب
حکایت ، حکایت ازآن یک شبی
زقوس ولیعصر آن نازنین
کشیدم نوایی به صوت جلی
زسینه برون شد نفیری گران
علی یاعلی یاعلی ای کسان
درآن سرزمین یهوانی بی عبور
کشیدم صدایی به هویی جلی
درآن قطعه جایی که قلب زمین
بشد لحظه ای و همه صوت صوت علی
ولی ناگهان ازچنبن قوم یهوانی بی عبور
در آمد نوایی ز پیری بگوش
بگفتا چه بود این صدای کلان علی
که من هاج و واجم ز صوت جلی
بگفتم صدا آن صدای علیست
از آن رو بر آن گفته صوت جلی
علی کیست، خواهی بدانی
که گنجایش کل آن را ندانیم
علی حق پروردگارست برعدل خود
علی شاکر روزی بندگان
علی رهروی هرکس بی ره است
علی هم عیارست و هم بی عیار
علی قدر و قیمت به پایش نبود
علی درشجاعت مثالش نبود
علی هم به کودک بخنده
علی هم به ظالم جهنده
علی درخرد چون خردبود
علی دروفا باوفایی چنان بود
علی حیدر است وعلی انوراست
علی بوتراب
غلامرضا مشهدی ایوز