باز خداوند دل جان مرصع دمید
بر همه دشت و دمن بی کش و پیمانهای
غنچه رز باز شد طره به سوسن رسید
خوشه یاس سفید با نفخش بانگ زد آهوی غزاله ای
خنده به میمون رسید رنگ به آن نسترن
بلبل مست و حزین نغمه برآورد کی ،غنچه دردانهای
خرمن یاس سفید از سر دیوار باغ
بوی خود افشان نمود بر دم و بر شامهای
رخصت باد بهار، از همه باغ و دمن
چون ز صبا میدمید روح به هرخانهای
ای تو خدای کریم چون که کنی زنده باغ
بر دل مسکین من پا بگذاری چنان نرمی و سلانهای
غلامرضا مشهدی ایوز
عارفان چون دل به رخسار چو ماهش میدهند
از خود خود درگذارند و به رویش میرسند
سیر دل چون زورقی بینند بر دریای دل
هرچه در این پهنه میتازند پس کی میرسند
در سلوک دل گرفتارند و در دل حسرتی
کی به آن رخسار تابان و وصالش میرسند
چون رسیدند در پای رخش مهری به لب
قفل لب را با چه ذکری باز کردند و به حالی میرسند
من به لب چون با ادب آن ذکر بی لب میکنم
در رسیدن بر وصالش برق و بادم چون سلیمان میرسد
غلامرضا مشهدی ایوز
من که دارم آن خدای آفتاب
از سیاهی شب و تاری چه تاب
گر به صحرایی ببینم من سراب
چون خدایم اوست آن کاریز آب
یا به صحرایی دگر تفتیده خاک
پاره ابری ازوهان وقت خواب
یا اگر در سیل و گردابی میان
او خودش باشد کمند زیر آب
آه اگر در به دلی بر روی ربش بسته باد
پیریش زود آید و در حسرتش باشد شباب
همچو وقتی با همه آل و عیال
او تک و تنها نه آرامش نه خواب
وای اگر در هر دلی نبود خدا
چنگ شادی در کفش گردد رباب
ای خدایم در به این مسکین دل باز است و باز
تا به وقت آمدن از شوق تو چشمم پر آب
غلامرضا مشهدی ایوز
به شب بودم و من روان درشب
حکایت ، حکایت ازآن یک شبی
زقوس ولیعصر آن نازنین
کشیدم نوایی به صوت جلی
زسینه برون شد نفیری گران
علی یاعلی یاعلی ای کسان
درآن سرزمین یهوانی بی عبور
کشیدم صدایی به هویی جلی
درآن قطعه جایی که قلب زمین
بشد لحظه ای و همه صوت صوت علی
ولی ناگهان ازچنبن قوم یهوانی بی عبور
در آمد نوایی ز پیری بگوش
بگفتا چه بود این صدای کلان علی
که من هاج و واجم ز صوت جلی
بگفتم صدا آن صدای علیست
از آن رو بر آن گفته صوت جلی
علی کیست، خواهی بدانی
که گنجایش کل آن را ندانیم
علی حق پروردگارست برعدل خود
علی شاکر روزی بندگان
علی رهروی هرکس بی ره است
علی هم عیارست و هم بی عیار
علی قدر و قیمت به پایش نبود
علی درشجاعت مثالش نبود
علی هم به کودک بخنده
علی هم به ظالم جهنده
علی درخرد چون خردبود
علی دروفا باوفایی چنان بود
علی حیدر است وعلی انوراست
علی بوتراب
غلامرضا مشهدی ایوز
علی شیریزدان ، همایش ملک
صفادر پرش ، اوج پرواز دل
علی شوهری صاحب و عاشق است
علی صاحب نور طه ، وی ست
حسین وحسانش شفای مریض
حسن باچو محسن نماد کرم
هدایت کن این دل علی یا علی
مرض بیکران است و چشم امید
؛؛؛؛؛
شب هجرتو از چنان مسجدی
خلافت بماند بجایش صلواهٔ
عدو آن چه داند علی مالکست
که اویش غلامی چو قنبر،رفیقی چومالک براست
صفای علی دررخ فاطمه ست
چه زهرا ،بتولش و عذرا همه اطهرند
بدختش سلامی رسانم زشرم
که ای کاش بودم بزیر رکابت چه زن
تومردی و بابت علی باشد و
آن برادر بسان برادر چو گل آیدت
؛؛؛؛؛
چنین ضهرگرمی به عالم که دید
چنین آسمانی بداغی زچیست
چنین آل عطشلن به ساغر که دید
په لب تشنگی هی همه عاجزیم ،چه بودند اینان،که سیراب سیر
؛؛؛؛؛
کی آن دل قمر راه آبش ندید
ویا وقت قطعش به دجله چه دید
همه او وفا شد وفا کرد ودستش به جان
او شهید برادر شدش
خوشد یا اخی یا ابوالفضل
خوشدیا اخی یا حسین
غلامرضا مشهدی ایوز