هوس کردم بگیرم دلبری ناز

هوس کردم بگیرم دلبری ناز
لبش چون پسته باشد خوشگل و باز

ولی دانم که خواهد کشت مرا او
هم اکنون در کنارم هست الناز

همیشه تا گشایم لب ز گفتار
لب او می‌کند دل را طرب ساز

به هر مسجد که می آرم رخ او
چو قبله قبله سازم قبله آغاز

تو در محراب ابرو چشم مستش
چو در محراب ماهی گشته‌ای باز

در ابرویش دل ما صید کردست
شکارستان که دارد صد چنین باز

ز زلفت برده‌ام دل را به بازی
به او پیوسته می‌دارم همین راز

دل و دین و قرار و صبر و آرام
به هم می‌بُرد زلفت را از آغاز

اگر تو زلف را از پیش سازی
به گردن افتدت هر لحظه آواز

به رخسار تو ماند زلف مشکین
به بالای تو ماند سرو ممتاز

لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
بسی خوشتر به است از لعل و از ناز

مرا گویند چون بوسی بده گفت
بده تا من بگیرم دامنت باز

مهدی سلمانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد