به خانه میروم
دیوانه و مست
ببینم روی آن پیرایهها
آیا کسی هست؟
به آنجا میروم
با پای خسته
دمی گیرم نشان از
پنجره، زنگار بسته
نقاب چهرهام را وا رهانم
به یاد پنجره
رو به دماوند
بساط کهنگی را برکشانم
به یاد آن همه آدم
که میمیرند همانند
به خانه میروم
من در خیالم
مجال عاشقی را
شاید این بار باز یابم
به آنجا میروم
افتان و خیزان
بسان پاره ابری
سست و گریان
شبی را تا سحر
سر بر نیارم
نمانده در شبم
مرغ سحر خوان
مهرداد درگاهی