یادته رفتی ندیدی دل من لرزید و ایستاد؟

یادته رفتی ندیدی دل من لرزید و ایستاد؟
حالا برگشتی و میگی کلاغه بهت خبر داد؟
من به هیچ کسی نگفتم که چقدربرام عزیزی
نکنه مترسک اونشب رفتنت را بِش خبر داد

هنوزم ردِّ گذشته روی راه برفی مونده
چرا برگشتی دوباره؟ دل من دستتو خونده
گفته بودی از مترسک که سرِ جالیز میرقصه
قصه ای که خوندی از سر،تو کتاب عشق مونده

گفتی ازشوق رسیدن، از پرستوی مهاجر
نشنیدم از سفر گفت پشت پایِ یک مسافر
یادته خوابتو دیدم گل رز هدیه میدادی
تعبیرش جدایی مون بود، آخرش شدی مسافر

حالا برگشتی ومیگی که گذشته ها گذشته؟
من عروسکی نبودم روی طاقچه ای نشسته
بشینه منتظر تو ، دلم از دوریت شکسته
شده ام عقاب تیز پر، نوک قله ای نشسته


میترا کریمیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد