نفسم می گیرد از ساعات فراق

نفسم می گیرد از ساعات فراق
تنگ می شد دل در سرای مسجون نفس
آشفته ام می سازد تنگی دل
چشمانم می جوشد در آشفتگی
و دیده جاری می سازد اشک را
اشکی که اکسیر فراق است
و شاید شیره تنه ی رنجور روح
چه می داند بی دل از دلداده
از تبلور روح در اشک
در اشک را چه تعبیر جز دمع روح
که اشک جوهر روح رنجور


الهه رزاز مشهدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد