الفبای زندگی ، جز مهر ودوستی که نیست
عاشق در زندگی ،جز عشق ومستی که نیست
گر خواهی الفبای زندگی، دوستی بکن
جز عاشق ومعشوق برجهان،حقی که نیست
عُمر ماچو! برق وباد، درزندگی میگذرد
کاش بی غم باشیم،غم جُزکاستی که نیست
غم مخور ای آدم ،بهر دنیایِ دوروز
روزی از آنِ تو،هر روز راعیدی که نیست؟
هرکی آمد، بر این دنیایِ امروزِ ما
اجل خواهد گرفت،جز اجل غمی که نیست
غم وغُصه وماتم، درکنار ِ بدِ ! بخت!!
هر که راچیزی دوا ست ،جزمرگ!راهی که نیست
هرکه آید این جهان،روزی رَوَد ازبین مان
این همان هجرِ درون ست ،اماجدی که نیست
روزی !! کودک وجوان را ،آید بکار
پیر کند هر آدمی، آدم فانی !که نیست
بگذار وبگذریم، ازاین روزهایِ ناقُلا
گر نگذری،بُگذرد،جز این راهی که نیست
ای (ولی !!)گفتی تو ،از الفبایِ زندگی!!
زندگی در عشق ،جزعاشق وراستی که نیست.
ولی الله قلی زاده