چشمانم گرد جهان می چرخد
من لا به لای گیسوان تو می بینم
سفیدی ، پیری ، پریشانی ، چروک زمان را
و دریچه ای از اعتماد که دیگر رنگی ندارد
من می بینم احساس تو را لرزان لرزان
گهی گریان ترسان
گاهی حیران جبران
اشاره بر عهد ثالص بی جان
من می بینم آن شب بی تاب میستان
و آن صبح بی طلوع بهاران ...
سیدعلی کریمی