سایههای بلند شب
پناه آوردهاند
به سینهی مهتاب
فیروزه سمیعی
دریایِ ما ماهی داره
ماهی هایِ قشنگ داره
ماهی ریزه پیزه
رنگش چقدر سفیده
آب می خوره قُلپ قُلپ
فوت می کنه پُلپ پُلپ
بالا میره، پایین میاد
به چپ میره به راست میاد
با لباس پولکیش
می چرخه و می چرخه
به زیر تخته سنگا
دنبال چی می گرده ؟
آهان حالا فهمیدم
دنبال غذا می گرده
دریای ما آبیه
ساحلش آفتابیه
صدفای جور واجور
میگن که گوش ماهیَن
ماهیای حباب ساز
با قُل قُلِ توی آب
میگن که گوش نداریم
به جاش دو آبشش داریم
با پاهای برهنه
می دُوم توی ساحل
با دستای کوچولوم
می کَنم من یه چاله
دریا میاد با موجاش
چالهَ مَو آب می بره
گریه داره یا خنده؟
آی خنده خنده خنده
وقتی که تو می خندی
دنیا چقدر قشنگه
یه سطل قرمز دارم
بیلچه مو وَر می دارم
دوباره توی ساحل
چاله ی آب می سازم
خدا جونم می دونه
با مامان جونو بابا جون
شن بازی توی ساحل
وای که چه کیفی داره
فیروزه سمیعی
به رنگِ شب نوشتنی
به رنگِ بی پناهی
تو چشمای عاشقم
هزارتا غصّه کاشتی
تو آسمونِ چشمات
ندیدم، یک ستاره
دل به چی بسته بودم
به شب بی ستاره
پرنده یِ دلم مرد
تو قفس چشم تو
مگه دلم چی می خواست
یه عشقِ بی تکلّف
فیروزه سمیعی