شب در بیداری به خواب رفته ی نور
در تلاطم امواج از خروش برگشته ی دریا
در گرمای سنگ ریزه های سرخ ساحل خیال،
به خنک نسیمی
که از باد موافق تو
می وزد
چشم بیدار می بندد و به لبخند ملیح زمان
بر تن عریان روزگار
شبنمی میهمان می کند و نام تو را
به شعری گوش نواز و شیرین
برای نور خوابیده در بیداری شب،
نجوا می کند و می رقصد از
پژواک زمزمه ی نجوایش...
اعظم حسنی