آنچنان در غم هجران تو مدهوش شدم

آنچنان در غم هجران تو مدهوش شدم که چو ماتم زده‌ای سخت سیه‌پوش شدم
گفته بودی به رقیبم که وفاداری او حلقه‌ای بود مرا لیک که در گوش شدم قصه گیسوی تو با دل عابد گفتم
زان به بعد دیدم و فرمود قدح نوش شدم
من همانم، که در محضر روحانی تو همچو شاگرد دبستان سر و پا گوش شدم
بهر دیدار و فداکاری و ابراز وجود
ترک جان کرده و از شوق کفن پوش شدم
عطر گیسوی تو از باد صبایم چو رسید مست گردیدم از این واقعه بیهوش شدم
همچون مداحی اگر شک به عطایت کردم
مستحقم تو بدان گر که فراموش شدم


محمدحسن مداحی

من امشب قصد آن دارم که با دل

من امشب قصد آن دارم که با دل
کنم تسویه هرچه باد بادا
ز او آموختم من عاشقی را
ولی از خود رهانیدم دردا
دگر بشکست پل‌های وصالش
ز بس امروز من را کرد فردا

محمدحسن مداحی

هرچند گناه من ز نادانی بود

هرچند گناه من ز نادانی بود
کار تو خلاف حکم انسانی بود
رسوایی من تو را چه سود و ثمری
در سینه من عشق تو پنهانی بود
گفتی که برو مرا به خود وا بگذار
عشق تو مگر عشق خیابانی بود
از روز ازل نه اینکه امروزه و حال
در کنج دلم مهر تو یزدانی بود

با اخم شکستیم دل و حیف نبود
بیچاره دلم تشنه احسانی بود
مشکن دلم و بگیر دستی ز کرم
این شیوه و درس هر مسلمانی بود
رفتی به خیال خویش بی من اما
غافل که دلم پیش تو زندانی بود

محمدحسن مداحی

آیینه حق نماست زهرا

آیینه حق نماست زهرا
در سیره چو انبیاست زهرا
در خلق و حیا و ادب و حلم
والله که مصطفاست زهرا
در جود و کریمی و سخاوت
استاد به مجتباست زهرا
ای اهل ادب مادر پاک
شاهنشاه کربلاست زهرا
اسطوره صبر بهر زینب
در وادی نینواست زهرا

از بس که عزیز حق تعالی ست
بر درد بشر دواست زهرا
مایوس مشو ز درگه او
محبوبه کبریاست زهرا
نامش به تمام آسمان‌ها
تسبیح فرشته‌هاست زهرا
اذکار شریف او به قرآن
گل واژه هل عطاست زهرا
والله که قبل از ولادت
مهرت به قلوب ماست زهرا
در یاری رهبر و ولایت
او حامی و جان فداست زهرا
کی این همه ظلم و نا سپاسی
در حق شما رواست زهرا
ار کفر نباشد این بگویم
ناموس خود خداست زهرا

محمدحسن مداحی

ذیقعده شد و لطف خدای سرمد

ذیقعده شد و لطف خدای سرمد

چون ابر کرم به سوی ایران آمد

گُل کرد گُل حضرت معصومه به قم

پرنور ز مقدم رضا شد مشهد


محمدحسن مداحی