الا ای آفرینش از تو برجا
تویی نور تمام آسمانها
تو نور جمله افلاک هستی
کریمی مقتدایی پاک هستی
حریم پاک تو دانشگه عشق
تو هستی تا ابد شاهنشه عشق
من از میخانه عشق تو مستم
بگیر از مرحمت مولا تو دستم
اگرچه نوکری ناقابل هستم
به عشق پاک تو من مایل هستم
تو سردار تمام کائناتی
مرا سرچشمه آب حیاتی
سخاوت از تو معنایی دگر یافت
کرامت از تو حکم معتبر یافت
تویی سرچشمه فضل خدایی
تو سلطان قلوب و جان مایی
کریمان منعم از خوان تو هستند
همه مجذوب چشمان تو هستند
سلام ما به روح باصفایت
سلام ما به خاک کربلایت
قبولم کن که ره پوی تو باشم
شبی هم زائر کوی تو باشم
چه خوش باشد گدای خانه باشم
به دور شمع تو پروانه باشم
بیا از مرحمت بال و پرم ده
مرا جا گوشهای کنج حرم ده
کنار قبر عباس تو ای گل
زنم بر دامنت دست توسل
کنار قتلگه ماتم بگیرم
بگویم یا حسین آنجا بمیرم
محمدحسن مداحی
دیشب به دلم باز تمنای تو گل کرد
در سینه من عطر تولای تو گل کرد
بشکفت گل عشق وصال تو به یکبار
یا اینکه دگر بار دعاهای تو گل کرد
خواندیم چو شعر از قد زیبای جمالت
دیدم که چه سان باز غزل های تو گل کرد
در پای تو جان دادن ما عین صفا شد
آنجا که دلم زیر قدم های تو گل کرد
محمدحسن مداحی
خدمت بی نام و نان خواهی اگر
دل قوی کن جان بابا ای پسر
درکلامت صادق و یک رنگ باش
گر که خواهی صحبتت گیرد اثر
مرد ره هرگز نمیماند ز راه
توشهها بگرفته بهر این سفر
ما که می دانیم سفر در پیش روست
پس چرا بی توشهایم و برگ و بر
این جهان دشتی است بهر کشت و زرع
گوش دل وا کن تو بهر این خبر
حاصل کشتت کنی فردا درو
هر چه امروزت بکاری ای بشر
گر شدیم مسئول خود را گم مکن
وای بر فردای تو ای بیخبر
با توکل برخدا دل بیمه کن
تا که در کارت نبینی تو ضرر
کن دعا از بهر جان مردمان
تاکه جانت حفظ گردد از خطر
ناامید از خود مکن امید کس
ایکه هستی چون همه تو رهگذر
فتنهها خاموش کن باحلم و صبر
حرص و آز همچون یکی مار دو سر
پند مداحی شنو با گوش جان
از رفیقان کج اندیش الحذر
محمدحسن مداحی
آسمان خوش رنگ و زیبا میشود
تا سفیر عشق پیدامیشود
یک نفر می آید از سوی خدا
روز وصلش وه چه زیبا میشود
روز میلاد حضورش مژده باد
با حضورش عشق معنامیشود
چشمهها جاری طبیعت مست عیش
باز این دنیا مصفا میشود
تا بریزد گل به یمن مقدمش
عقدههای آسمان وا میشود
انتظار شب به پایان میرسد
این شب یلداست فردا میشود
قامتش طعنه به طوبی میزند
سایه او نخل طوبا میشود
شوق روییدن چنان گل میکند
تا گل زهرا شکوفا میشود
ای زلیخا سیرتان منتظر
یوسف گمگشته پیدا میشود
عیسی مریم به دانشگاه او
معتکف چون طفل نوپا میشود
ساقی لب تشنگان کوثر است
آب در دستش طهورا میشود
ذوالفقار حیدری دارد به کف
منتقم بر خون زهرا میشود
محمدحسن مداحی
یا علی ای شیر خداوندگار
بر همه ایجاد تویی افتخار
دل نبود خانه اغیار تو
هر دو جهان تشنه ایثار تو
معرفتم ده تو به وقت سخن
گوشه چشمی نظری بوالحسن
مست کن از جام ولایت مرا
ساقی جان کن تو هدایت مرا
جام ز صهبای غدیرم بده
در ره مقصود مسیرم بده
مست کن از جام نخستین مرا
حفظ کند از شر شیاطین مرا
سینه ز انوار شما شد جلی
شعر مرا شور بده یا علی
ماه چو یک نیم نگاه تو نیست
میکشیم اینکه گناه تو نیست
مست ز صهبای رخت قدسیان
زائر لبخند شما عرشیان
معتکف عرش چو احمد تویی
احمد و محمود ، محمد تویی
در شب معراج پیمبر یقین
دید که هستی تو به عرش برین
وقت سخن گفتن حق با نبی
نطق خدا بود صدایت علی
نه فلک از حسن جمال تو مات
مهر تو مقبولی صوم و صلات
وین سخن من ز سر ادعاست
چشم خدابین تو چشم خداست
جز تو ندارم من دیوانه کس
در دو جهانم تو به فریادرس
محمدحسن مداحی