از ماضی های خیلی بعید
تا بغض استمراری امروز
نشسته ام
و فعل بی خوابی ام را صرف می کنم
برای تعبیر قشنگی که تویی
برای حال ساده ی دلم
و تو
به جای تاریخ
جغرافیا
و منطق
از هندسه ی شعر من سر درمی آوری
و من
که همیشه تو را کم آورده ام
جای خالی ات را با... هیچ چیز پر نمی شود
دستور زبان دلم را به هم ریخته ای
شناسه ی زندگی ام این روزها
اول شخص غایب است...
مهتاب سالاری