شبگرد شعرها تو که تردید میکنی
من را به عمق فاجعه تبعید میکنی
کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم
غم را کنار پنجره تشدید میکنی
شلیک چشم های تو تیر خلاص بود
خودکامه حکم کردی و تائید میکنی؟ !
من چندمین اسیر تو هستم که میکُشی؟
شاید دوباره خاطره تجدید میکنی
با طعنه های شور همین زخم کهنه را
تا روز مرگ آینه تمدید میکنی
این بیت آخر و من لابه لای شعر
زنجیر میشوم تو که تردید میکنی