هی تار می تنند درونم سکوت ها
ذهنم شده ست معرکه ی عنکبوت ها
زل میزنم به خاطره هایی که نیستند
مثل نگاه پنجره بعد از سقوط ها
چوپان خسته ایی ست دلم که دمیده است
یک عمر درد را به گلوی فلوت ها
یادت کفاف زندگی ام را نمیدهد
مثل سراب ها و لب خشک لوت ها
دیوانه وار نام تورا جار میزنم
بی اعتنا به پچ پچ و هوهوی سوت ها
سر می کشم خیال تو را نیمه های شب
با گریه های تلخ میان قنوت ها
هی میدوم به سمت تو اما نمیرسم
مثل کویر و جنگل سبز بلوط ها....
- سجادصفری اعظم