گم می کنم نگاه تو را بین تارها
از بس حصار آمده پشت حصارها
از من گذشته است عبوری که ساده نیست
بیهوده مانده ام سر قول و قرار ها
دیوارهای سادگی ام را شکسته اند
جایی که بشکنند حریصان تغارها
این روز ها خودم به خودم طعنه می زنم
افعی شدند در دل شهر تو مارها
بیزارم از هجوم نفس های ناگزیر
دلگیرم از تلاطم این گیر و دارها
تا من به حرف می رسم ایجاز می رسد
هی می خورند حرف مرا اختصارها
...
صد بار گفته ام که خودم می شوم ولی
خود را شکسته ام به هوای تو بارها
- مهدی میرآقایی