خدمت بی نام و نان خواهی اگر
دل قوی کن جان بابا ای پسر
درکلامت صادق و یک رنگ باش
گر که خواهی صحبتت گیرد اثر
مرد ره هرگز نمیماند ز راه
توشهها بگرفته بهر این سفر
ما که می دانیم سفر در پیش روست
پس چرا بی توشهایم و برگ و بر
این جهان دشتی است بهر کشت و زرع
گوش دل وا کن تو بهر این خبر
حاصل کشتت کنی فردا درو
هر چه امروزت بکاری ای بشر
گر شدیم مسئول خود را گم مکن
وای بر فردای تو ای بیخبر
با توکل برخدا دل بیمه کن
تا که در کارت نبینی تو ضرر
کن دعا از بهر جان مردمان
تاکه جانت حفظ گردد از خطر
ناامید از خود مکن امید کس
ایکه هستی چون همه تو رهگذر
فتنهها خاموش کن باحلم و صبر
حرص و آز همچون یکی مار دو سر
پند مداحی شنو با گوش جان
از رفیقان کج اندیش الحذر
محمدحسن مداحی