ای درختی که به صدشوق نشاندی

ای درختی که به صدشوق نشاندی
شاخه سبز امید
در تاریکی لحظه های فصل افسوس

تیرگی ها

بی چراغ غمگساری که سراغت نیست

ای صفای لحظه های ناب یکرنگی

در ثنای این لباس رقص بی امید شعر

دستی رسانید

ای غبار وحشی تنهایی و وهم
دستهای خسته درهای شعرم مهرو موم

فوج غم چون آذرخشی بر تن خسته شعرم مضموم

حامد فلاح

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد