هرچند گناه من ز نادانی بود
کار تو خلاف حکم انسانی بود
رسوایی من تو را چه سود و ثمری
در سینه من عشق تو پنهانی بود
گفتی که برو مرا به خود وا بگذار
عشق تو مگر عشق خیابانی بود
از روز ازل نه اینکه امروزه و حال
در کنج دلم مهر تو یزدانی بود
با اخم شکستیم دل و حیف نبود
بیچاره دلم تشنه احسانی بود
مشکن دلم و بگیر دستی ز کرم
این شیوه و درس هر مسلمانی بود
رفتی به خیال خویش بی من اما
غافل که دلم پیش تو زندانی بود
محمدحسن مداحی