غروب خورشید را دیدم و من تو را آرزو کردم

غروب خورشید را دیدم و من تو را آرزو کردم
در بازی کودکانه بودم و همراه تو من زو کردم
چه خوش بود بازی کردن و چرخیدن هم با تو
لیلی و تناب بازی کودکانه را هم من سو کردم
هفت سنگ بود و چرخیدن و دویدنت رادیدم
توپ‌ رادر بغل گرفتم و باز هم من تو راجوکردم
عاشقی بودم واندیشه های پاکم راهم سوختم
من این سوختن عاشقی راهم‌ کم کم خوکردم
پس از سالها آمدی و در خوابم تو مرا بوسیدی
درآغوشم کشیدی و من تو راچو مادری بو کردم
گفتی که جعفری دفترت بیارمن عاشقت هستم
من این عشق و عاشقی را هم برای تو رو کردم

علی جعفری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد